نحس
part17
# وااای
_ اره هیونگ ...
پسرک دوباره بغض کرد و ادامه داد
_ وااااای ( بغض )
# باشه باشه اروم باش بعدش دیگه چیزی بهت نگفت یا باهم حرف نزدین
_ چرا گفت
% خب بگو
_ گفت که ....
حرف پسر تموم نشد که یکی هر سه تاشون رو صدا زد
" بچه ها بیاین باید حرف بزنیم
% چشم منیجر جانگ الان میایم
% پاشین بریم
جیمین به سمت پسرک برگشت و گفت
% تو هم بقیش رو بعدا بگو ، پاشین بدویین
_ باشه بریم
پسرک بلند شد و خواست بره که توسط اون یکی هیونگش متوقف شد
# صب کن جونگکوک توهم همینطور جیمین
% چرا باز چیشده ؟
# هیچی فقط اگه الان اینجوری بریم جلوی منیجر و وضعیت جونگکوک و با این صورت خیس و چشمای قرمز ببینه پدرمون و در میاره حتی اعضا هم نگران میشن پس بهتره جونگکوک خودتو جمع و جور کنی و برو دسشویی یه اب به صورتت بزن و بعد بیا ما نمیتونیم باهات بیایم چون شک میکنن ولی خیلی دیر نکن
_ باشه
% خدارو شکر موهات شکلش کاسه ایه و کسی زیاد نمیتونه چشمات رو ببینه ( اون موقعه که 19 یا 20 سالش بود موهاش اینشکلی بود )
# اره برو زود بیا
_ باشه پس شما برین منم میام
هیونگ هاش به سمت منیجر جانگ رفتن و به بقیه پیوستن
< پس جونگ کوک کو ؟
# الان میاد هیونگ رفت دسشویی
" خب باشه ولی همتون باید حرفم رو بشنوین پس منتطرش میمونیم
.........
چند مین بعد پسرک با یه لبخند بهشون پیوست
_ سلام منیجر جانگ خیلی وقت بود ندیده بودمتون
" سلام جونگکوک شی ولی اصل مطلب منم در همین مورد بود
> در مورد اینکه خیلی وقته جونگکوک و ندیده بودی ؟
" اره
: برا چی منیجر مشکلی پیش اومده ؟
" دقیقا ما به اخر سال نزدیکیم و قراره کام بک بدیم ولی ..
منیجر سرش رو به سمت جونگکوک برگردوند و ادامه داد
" جونگکوک واقعا نمی خوام ناراحتت کنم ولی تو نزدیک هشت ماهه که به خوابگاه نیومدی و خونتون میمونی و این کار مارو برای کامبک سخت میکنه تازه ما هنوز داریم ران بی تی اس رو ضبط می کنیم و وقتی تو اینقدر از ما دوری نمیتونیم باهات ارتباط برقرار کنیم ، ببین منظور این نیست که ما تو عصر غارنشینا هاییم ولی واقعا اون ارتباطی که با بقیه اعضا تو خوابگاه برقرار می کنیم و نمیتونیم با تو برقرار کنیم وقتی تو خوابگاه به اعضا در مورد کامبک ، ران بی تی اس یا هر چیز دیگه میگیم اونا نظر مدن و توافق می کنن ولی تو خیلی دوری و فقط با یه تماس یه دقیقه ای بهت میگیم و تو هم اوکی میدی پس دوباره باید برگردی به خوابگاه چون شرکت هم داره بهم فشار میاره
_ ولی منیجر جانگ ...
: جونگکوک ببخشید حرفت رو قطع می کنم ولی
نامجون به طرف منیجر برگشت و لب زد
: میشه چند لحظه با جونگکوک خصوصی صحبت کنیم ؟
" باشه حتما من تنهاتون میزارم
: ممنون
منیجر از سال رقص بیرون رفت و نامجون شروع کرد به حرف زدن
: ببین جونگکوک من نمی خوام تحت فشار بزارمت یا ناراحتت کنم ولی منیجر راست میگه ما الان کامبک مهمی داریم و اگر از دستش بدیم یا اشتباه انجام بشه ممکنه کمپانی سرزنشت کنه یا حتی اخراج بشی تو که نمی خوای این اتفاق بیافته
# جونگکوک راست میگه ما همه میدونیم برا چی میخوای بمونی اونجا
× جونگکوک جیسون میتونه از خودش مراقبت کنه دیگه داره بزرگ میشه
> بابات هم مطمئنن کاری دستش نمیده
_ باشه قبوله ولی باید برم وسایل هامو بردارم و از جیسون خدافظی کنم
: باشه من به منیجر میگم
: ولی ....
_ ولی چی ؟
< بهتره تنها نری تو زود از کوره در میری هیچکدوممون به بابات هم اطمینان نداریم که دویاره می خواد چه ری اکشنی نشون بده
% اره اخرین که گفتی میخوام برم خوابگاه نزدیک بود بکششت انقدر زده بودت صورتت رو با خون نقاشی کرده بود
_ خب چیکار کنم الان ؟ من باید حداقل از جیسون خدافظی کنم
< میدونم ما هم نگفتیم که نرو
_ پس چی ؟
> برو ولی با جیمین و تهیونگ
< اونا میتونن یکم هم تورو هم اوون رو کنترل کنن ( منظورش پدر جونگ کوکه )
# هیونگ درسته ولی اگه باباش بخواد کاری کنه ماهم نمیتونیم جلوش رو بگیریم
> میدونیم
< بخاطر همین با بادیگارد های کمپانی و چند تا پلیس برین اونشکلی کاری نمیتونه بکنه
× فقط تهدیدش کنین و بیاین بیرون
_ باشه پس بریم
: اره من به منیجر میگم
: فقط دم در منتظر باشین که ماشین و بادیگارد ها بیان
% میشه با ماشین نریم ؟
# راس میگه من واقعا بعد این همه رقص نیاز به سرد کردن دارم
< نه معلومه که ...
حرف جین تموم نشده بود که نامجون گفت
: باشه ماسک و کلاه یادتون نره بادیگارد هارو پشتتون میفرستم طوری که کسی نفهمه
_ممنونم هیونگ
پسرک هیونگش رو بغل کرد تا حالا به غیر از اعضا و جیسون و مادرش تو بچگی از کسی انقدر محبت ندیده بود بخاطر همین بود که همشون براش عزیز بودن
% خب دیگه بریم
ادامه دارد.....
# وااای
_ اره هیونگ ...
پسرک دوباره بغض کرد و ادامه داد
_ وااااای ( بغض )
# باشه باشه اروم باش بعدش دیگه چیزی بهت نگفت یا باهم حرف نزدین
_ چرا گفت
% خب بگو
_ گفت که ....
حرف پسر تموم نشد که یکی هر سه تاشون رو صدا زد
" بچه ها بیاین باید حرف بزنیم
% چشم منیجر جانگ الان میایم
% پاشین بریم
جیمین به سمت پسرک برگشت و گفت
% تو هم بقیش رو بعدا بگو ، پاشین بدویین
_ باشه بریم
پسرک بلند شد و خواست بره که توسط اون یکی هیونگش متوقف شد
# صب کن جونگکوک توهم همینطور جیمین
% چرا باز چیشده ؟
# هیچی فقط اگه الان اینجوری بریم جلوی منیجر و وضعیت جونگکوک و با این صورت خیس و چشمای قرمز ببینه پدرمون و در میاره حتی اعضا هم نگران میشن پس بهتره جونگکوک خودتو جمع و جور کنی و برو دسشویی یه اب به صورتت بزن و بعد بیا ما نمیتونیم باهات بیایم چون شک میکنن ولی خیلی دیر نکن
_ باشه
% خدارو شکر موهات شکلش کاسه ایه و کسی زیاد نمیتونه چشمات رو ببینه ( اون موقعه که 19 یا 20 سالش بود موهاش اینشکلی بود )
# اره برو زود بیا
_ باشه پس شما برین منم میام
هیونگ هاش به سمت منیجر جانگ رفتن و به بقیه پیوستن
< پس جونگ کوک کو ؟
# الان میاد هیونگ رفت دسشویی
" خب باشه ولی همتون باید حرفم رو بشنوین پس منتطرش میمونیم
.........
چند مین بعد پسرک با یه لبخند بهشون پیوست
_ سلام منیجر جانگ خیلی وقت بود ندیده بودمتون
" سلام جونگکوک شی ولی اصل مطلب منم در همین مورد بود
> در مورد اینکه خیلی وقته جونگکوک و ندیده بودی ؟
" اره
: برا چی منیجر مشکلی پیش اومده ؟
" دقیقا ما به اخر سال نزدیکیم و قراره کام بک بدیم ولی ..
منیجر سرش رو به سمت جونگکوک برگردوند و ادامه داد
" جونگکوک واقعا نمی خوام ناراحتت کنم ولی تو نزدیک هشت ماهه که به خوابگاه نیومدی و خونتون میمونی و این کار مارو برای کامبک سخت میکنه تازه ما هنوز داریم ران بی تی اس رو ضبط می کنیم و وقتی تو اینقدر از ما دوری نمیتونیم باهات ارتباط برقرار کنیم ، ببین منظور این نیست که ما تو عصر غارنشینا هاییم ولی واقعا اون ارتباطی که با بقیه اعضا تو خوابگاه برقرار می کنیم و نمیتونیم با تو برقرار کنیم وقتی تو خوابگاه به اعضا در مورد کامبک ، ران بی تی اس یا هر چیز دیگه میگیم اونا نظر مدن و توافق می کنن ولی تو خیلی دوری و فقط با یه تماس یه دقیقه ای بهت میگیم و تو هم اوکی میدی پس دوباره باید برگردی به خوابگاه چون شرکت هم داره بهم فشار میاره
_ ولی منیجر جانگ ...
: جونگکوک ببخشید حرفت رو قطع می کنم ولی
نامجون به طرف منیجر برگشت و لب زد
: میشه چند لحظه با جونگکوک خصوصی صحبت کنیم ؟
" باشه حتما من تنهاتون میزارم
: ممنون
منیجر از سال رقص بیرون رفت و نامجون شروع کرد به حرف زدن
: ببین جونگکوک من نمی خوام تحت فشار بزارمت یا ناراحتت کنم ولی منیجر راست میگه ما الان کامبک مهمی داریم و اگر از دستش بدیم یا اشتباه انجام بشه ممکنه کمپانی سرزنشت کنه یا حتی اخراج بشی تو که نمی خوای این اتفاق بیافته
# جونگکوک راست میگه ما همه میدونیم برا چی میخوای بمونی اونجا
× جونگکوک جیسون میتونه از خودش مراقبت کنه دیگه داره بزرگ میشه
> بابات هم مطمئنن کاری دستش نمیده
_ باشه قبوله ولی باید برم وسایل هامو بردارم و از جیسون خدافظی کنم
: باشه من به منیجر میگم
: ولی ....
_ ولی چی ؟
< بهتره تنها نری تو زود از کوره در میری هیچکدوممون به بابات هم اطمینان نداریم که دویاره می خواد چه ری اکشنی نشون بده
% اره اخرین که گفتی میخوام برم خوابگاه نزدیک بود بکششت انقدر زده بودت صورتت رو با خون نقاشی کرده بود
_ خب چیکار کنم الان ؟ من باید حداقل از جیسون خدافظی کنم
< میدونم ما هم نگفتیم که نرو
_ پس چی ؟
> برو ولی با جیمین و تهیونگ
< اونا میتونن یکم هم تورو هم اوون رو کنترل کنن ( منظورش پدر جونگ کوکه )
# هیونگ درسته ولی اگه باباش بخواد کاری کنه ماهم نمیتونیم جلوش رو بگیریم
> میدونیم
< بخاطر همین با بادیگارد های کمپانی و چند تا پلیس برین اونشکلی کاری نمیتونه بکنه
× فقط تهدیدش کنین و بیاین بیرون
_ باشه پس بریم
: اره من به منیجر میگم
: فقط دم در منتظر باشین که ماشین و بادیگارد ها بیان
% میشه با ماشین نریم ؟
# راس میگه من واقعا بعد این همه رقص نیاز به سرد کردن دارم
< نه معلومه که ...
حرف جین تموم نشده بود که نامجون گفت
: باشه ماسک و کلاه یادتون نره بادیگارد هارو پشتتون میفرستم طوری که کسی نفهمه
_ممنونم هیونگ
پسرک هیونگش رو بغل کرد تا حالا به غیر از اعضا و جیسون و مادرش تو بچگی از کسی انقدر محبت ندیده بود بخاطر همین بود که همشون براش عزیز بودن
% خب دیگه بریم
ادامه دارد.....
- ۷.۹k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط