تو مال منی فصل ۲ پارت ۲۶
که یهو زن گفت
زن : وای چقدر رمانتیک
کوک و ا.ت که تازه متوجه شدن تو چه موقعیتی هستن به صورت نرمال از هم جدا شدن و سر جاشون نشستن
ا.ت : ببخشید ولی یه جوابی بود که من باید بهش میدادم
زن : اشکال نداره ( رو به شوهرش کرد و گفت ) یکم یاد بگیر این رمانتیک بازی هارو
ا.ت خندید و کوک محو خندیدنش شد و با یک لبخند ملیح به نیم رخ ا.ت که داشت میخندید نگاه میکرد
اندازه یک ساعت گذشته بود
که یکدفعه از پایین صدای جیغ اومد اون چهار نفر هم رفتن سمت تلاس که دیدن بعضی از مردم افتادن زمین و ازشون خون میاد و بعضی ها هم دارن فرار میکنن
چند نفر هم داشتن میکشتنشون
که یکیشون ا.ت رو از اون بالا دید و با داد رو به بقیه گفت
بادیگارد : اوناهاش دختره اوناهاش بگیریدش همین الاننننننن ( عربده )
ا.ت : اینجا چه خبره ( نگران )
کوک : ا.ت دنبالم بیا
کوک دست ا.ت رو گرفت و به سمت اون زوج رفت
کوک : در پشتی رو به ما نشون بدین خودتونم بیایین
مرد : باشه
هر چهار نفر رفتن تا از در پشتی برن بیرون
رسیدن دم در از در خارج شدن و تا تونستن دویدن که یکدفعه با صدای پشتشون برگشتن
جانگ : ا...ت ( بی حال )
ا.ت برگشت که دید جانگ روی زمین خونی مالی افتاده و داره از درد ناله میکنه
ا.ت : جا ... جا .... جانگ ( نگران )
جانگ : ا....ت .....ب....رو......ت.....و....نباید......این...جا ...باشی.
ا.ت : حالت خوب نیست جانگ
جانگ : میگم برو ٱهو ٱهو ( سرفه ) ( کمی داد )
کوک دست ا.ت رو گرفت و گفت
کوک : باید بریم
ا.ت بدون میل باطنی مجبور شد با کوک بره که چند قدم بر نداشته بودن که صدای داد جانگ و صدای تفنگ اومد برگشتن نگاه کردن که جانگ به پاش تیر خورده
جانگ : برو ... أه واینسا ا.ت برووووو ( داد بلند و یه جور عربده )
ا.ت و کوک سرشون رو بالا آوردن تا ببین اون گلوله از طرف کی به جانگ خورده که دیدن که فرد با ماسک تفنگ رو سمت جانگ گرفته
ا.ت داد زد
ا.ت : تو کی هستی مرتیکه ها ( داد )
کوک : چطوره جرات کردی همچنین کاری کنی ( عربده )
که یهو ....
خب بچه ها داریم به آخرای فصل دوم داریم میرسیم و خب داره این فیک تموم میشه برای همین چند تا پارت آخر رو بدون شرط میزارم که حال کنید ❤️❤️
ولی یادتون باشه دلیل نمیشه حمایت ها بیاد پایین اوکی
زن : وای چقدر رمانتیک
کوک و ا.ت که تازه متوجه شدن تو چه موقعیتی هستن به صورت نرمال از هم جدا شدن و سر جاشون نشستن
ا.ت : ببخشید ولی یه جوابی بود که من باید بهش میدادم
زن : اشکال نداره ( رو به شوهرش کرد و گفت ) یکم یاد بگیر این رمانتیک بازی هارو
ا.ت خندید و کوک محو خندیدنش شد و با یک لبخند ملیح به نیم رخ ا.ت که داشت میخندید نگاه میکرد
اندازه یک ساعت گذشته بود
که یکدفعه از پایین صدای جیغ اومد اون چهار نفر هم رفتن سمت تلاس که دیدن بعضی از مردم افتادن زمین و ازشون خون میاد و بعضی ها هم دارن فرار میکنن
چند نفر هم داشتن میکشتنشون
که یکیشون ا.ت رو از اون بالا دید و با داد رو به بقیه گفت
بادیگارد : اوناهاش دختره اوناهاش بگیریدش همین الاننننننن ( عربده )
ا.ت : اینجا چه خبره ( نگران )
کوک : ا.ت دنبالم بیا
کوک دست ا.ت رو گرفت و به سمت اون زوج رفت
کوک : در پشتی رو به ما نشون بدین خودتونم بیایین
مرد : باشه
هر چهار نفر رفتن تا از در پشتی برن بیرون
رسیدن دم در از در خارج شدن و تا تونستن دویدن که یکدفعه با صدای پشتشون برگشتن
جانگ : ا...ت ( بی حال )
ا.ت برگشت که دید جانگ روی زمین خونی مالی افتاده و داره از درد ناله میکنه
ا.ت : جا ... جا .... جانگ ( نگران )
جانگ : ا....ت .....ب....رو......ت.....و....نباید......این...جا ...باشی.
ا.ت : حالت خوب نیست جانگ
جانگ : میگم برو ٱهو ٱهو ( سرفه ) ( کمی داد )
کوک دست ا.ت رو گرفت و گفت
کوک : باید بریم
ا.ت بدون میل باطنی مجبور شد با کوک بره که چند قدم بر نداشته بودن که صدای داد جانگ و صدای تفنگ اومد برگشتن نگاه کردن که جانگ به پاش تیر خورده
جانگ : برو ... أه واینسا ا.ت برووووو ( داد بلند و یه جور عربده )
ا.ت و کوک سرشون رو بالا آوردن تا ببین اون گلوله از طرف کی به جانگ خورده که دیدن که فرد با ماسک تفنگ رو سمت جانگ گرفته
ا.ت داد زد
ا.ت : تو کی هستی مرتیکه ها ( داد )
کوک : چطوره جرات کردی همچنین کاری کنی ( عربده )
که یهو ....
خب بچه ها داریم به آخرای فصل دوم داریم میرسیم و خب داره این فیک تموم میشه برای همین چند تا پارت آخر رو بدون شرط میزارم که حال کنید ❤️❤️
ولی یادتون باشه دلیل نمیشه حمایت ها بیاد پایین اوکی
- ۵۲.۳k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط