سناریو باکودکو

مرحم عشق
پارت ۴۱



ایزوکو دنبال کاتسوکی میرفت کاتسوکی رفت تو میدون مبارزه و واستاد
🥦: کاچان چرا اومدیم اینجا
💥: میخوام تیر اندازی کنیم
🥦: منو تو
💥: اره
🥦: اما کاچان من که بلد نیستم چیکار کنم
💥: من بهت یاد میدم دکو
🥦: واقعا بهم یاد میدی
💥: تو هم الان اینجا تو این قصر زندگی میکنی باید یه چیزایی بلد باشی
🥦: اره درسته
💥: نترس سخت نیست من بهت کمک میکنم
🥦: باشه😊 بیا انجامش بدیم
💥: اول به من نگاه کن و بعد خودت شروع کن
🥦: باشه با دقت نگاه میکنم
کاتسوکی یه تیر برداشت و گذاشت روی ‌کمانش و بعد درختی که باهاش ۲۰ متر فاصله داشت رو نشونه گرفت تیر رو کشید تمرکزشو گذاشت روی پرتابش و تیر رو رها کرد تیر مثل یه پرنده اوج گرفت و درست روی ترک ۱۰ سانتی متریه درخت فرود اومد چشمای ایزوکو برق زد و بالا پایین پرید
🥦: واییی کاچان افرین خیلی باحال بود حرف نداری
💥: اینکه که کاری نداشت حالا نوبت تویه
🥦: مطمئنی من میتونم
💥: اره تو دکویی ها
کاتسوکی دستشو گذاشت روی سر ایزوکو و موهاشو بهم ریخت
🥦: اره من میتونم
💥: افرین حالا اینو بگیر و تیر بزن
ایزوکو کمانو از کاتسوکی گرفت و یه تیر برداشت و گذاشت روی کمان میخواست تیر رو بکشه ولی زورش نمیرسید کاتسوکی دید وکه ایزوکو زورش نمیرسه اومد پشت ایزوکو واستاد یه دستشو گذاشت رو دستش و دست دیگه شو گداشت روی تیر و کشید سرشو هم نزدیک گوش ایزوکو کرد
💥: اینطوری باید بکشیش دستتم نلرزه فقط به پرتارت فکر کن باشه
کاتسوکی داشت به ایزوکو توضیح میداد ولی ایزوکو به جای اینکه به حرفای کاتسوکی گوش کنه از نزدیکی کاتسوکی بهش سرخ شده بود نفسای داغ کاتسوکی تو گردنش پخش میشد و لذت خاصی به ایزوکو میداد دروغ چرا از اینکه کاتسوکی بهش نزدیک بود خیلی خوشحال بود و لبخند میزد
💥: هی دکو شنیدی چی گفتم
🥦: ه.ها..چ.چی..هوم
^بنده: دکو رو ابرا سیر میکنه😁
💥: داشتی گوش نمیدادی نفله من این همه حرف زدم
🥦: نه .گ.گوش میدادم
💥: دروغ نگو نفله
🥦: دروغ نمیگمم
💥: عه پس بگو من چی گفتم
🥦: اوم تو ..تو.. پیس پیس کاچان چی گفت
^بنده : خدا میدونه
🥦: بگو دیگه
^بنده: فقط خدا میدونه 😂
🥦: اهههه هیچ کمکی نمیکنی
💥: منتظرم بگو
🥦: اهه نمیدونم👈👉
💥: اه نفله‌ی کله پوک پس داشتی چیکار میکردی
🥦: منو دعوا کردی منو 🥺
💥: نه نه دعوات نکردم بیا اصلا پرتاب کن اون سنگه رو بزن
🥦: باشه
ایزوکو اون سنگ رو هدف گرفت و تیر رو رها کرد تیر رفت و رفت خورد به سنگه ولی برگشت سمتشون ایزوکو و کاتسوکی سریع جاخالی دادن ولی یهو یه صدای داد اومد
🥦💥: صدای چی بود
کاتسوکی و ایزوکو برگشتن و دیدن تیر خورده به باسن دنکی و دنکی داره هوار میزنه
🥦: عه وای دنکیییی😱
💥: هوم ها ها😂
🥦: کاچان نخند
⚡: واییییییی سوختممم اخخخخ
ایجیرو تیر رو کشید بیرون و دنکی هی پشتشو می مالونو
🥦: واییییی ببخشید دنکی تقصیر من بود
⚡: اخ ایزوکو منو ناقص کردی
💥: حالا چیزی نشده الکی بچه بازی درنیاره
⚡: بابا من تیر خوردم
💥: حالا شلوغش میکنی چیزی نیست که درد نداره
⚡: نه نه داره فکر نکنم در مقابل کار شما کردید و ما عکسش رو داریم درد...
مینا سریع جلوی دهن دنکی رو گرفت
💥: چی گفتی نفله
💗: چیزی نگفت که
❤: اره اره داره مضخرف میگه تو جدی نگیر
💥: درباره‌ی چه عکسی حرف میزنه
💗: عکس عکس چیه چه عکسی عکس کجا بود
💥: شما نفله ها دارین یه چیز رو مخفی میکنن بگید ببینم
💗: هیچی ما چیزی رو مخفی نمیکنیم... وای دیدی چه شد دیر شده ما دنکی رو می بریم خدافظ😅
و سریع جیم شدن
🥦: کاچان یه کم عجیب نبودن
💥: اره اینا دارن یه چیزی رو قایم میکنن من اخر میفهمم
💥: بیا بریم به کارمون برسیم
🥦: باشه😅

________________________________________

پایان😊
دیدگاه ها (۱۴)

پارت ۲باکوگو که هنوز دستش روی قلبش بود از گردن دکو جدا شد 《ب...

پارت۴تویِ تاریکیِ انباری، جایی که فقط صدایِ نفس‌هایِ تندشون ...

آره دیگه مثلث عشقیش کردم😂روی شخصیتی ک خودم ساختمش و قراره از...

پارت پونزدهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(مغز باکوگو می...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۶**باکوگو**اتوبوس راه افتاد. بالاخره...

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

پارت چهارم ❤️ایزوکو هنوز نمی‌توانست نگاهش را از کاتسوکی بگیر...

عشق اشتباه

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط