به قولم عمل کردم دوتا پارت

Part16

«ویو میز بونتن»

ریندو:سانزو چی میگی خوبی ..چرا الان دقیقا باید اسم اون دختر رو بیاری..
ران :چیکارش داری هواش رو کرده حتما ...«با پوزخند»
کوکو:سانزو واقعا بهتره دیگه اون دختر رو فراموش کنی اون الان ده ساله رفته
ایزانا:کوکو چطور همچین حرفی میزنی حتی ما که فقط دوستش بودیم هم نتونستیم فراموشش کنیم چه برسه به سانزو ..
ران:اما واقعا عجیبی سانزو چطور هنوز به کسی که ده سال پیش گذاشت رفت اونم بدون هیچ حرفی هنوز فکر می‌کنی حتی با اینکه رابطه خاصی هم بینتون نبود..
(اما سانزو تمام مدت مات فقط به لیوان خالی روبه روش زل زده بود حتی یه کلمه از حرف های افراد دور میز رو هم نفهمیده بود فقط به قبل از اینکه اون اسم رو صدا بزنه فکر می‌کرد)
«فلش بک به قبل از صدا زدن اسم ذهن سانزو

خودش هم فهمیده بود داره زیاد به اون دختر زل میزنه اما حرکات و رفتار اون دختر فقط یه اسم رو یادش می‌انداخت اون چشم ها درست چشم های اون بودن اما بی احساس تر،سرد تر و بی روح تر همه چیزش شبیهش بود فقط کمی قد بلند تر یعنی اگه بزرگ شدن دختر رو میدید کاملا میتونست بگه که این خودشه اما امکان نداشت اون دختر ساکورا باشه به هیچ عنوان اما قلب و مغزش فقط اسم ساکورا رو داد میزد و همین باعث به بار اومدن اون افتضاح شد تو همین افکار بود که با حرف مایکی به خودش اومد»
مایکی:سانزو می‌دونم که خیلی ساکورا رو دوست داشتی اما اینهمه اذیت کردن خودت کافی نیست واقعا؟ اون حتی ممکنه الان تورو یادش نیاد اما تو همه رو شکل اون میبینی بازم قرص دادی بالا

«ویو سانزو:مایکی چی می‌گفت یعنی حرفش درست بود اما اون حرکات اون رفتار اون چشم ها مطمئن بود اینبار اشتباه نمی‌کرد دفعه های قبلی شاید به خاطر قرص دختر های دیگه رو مثل اون می‌دید اما حالا که هیچی نخورده بود. چرا؟! چرا آنقدر شبیهش بود؟؟اما کی میفهمید اون تنها کسی بود که همیشه اون دختر رو زیر نظر داشت تمام حرکات و رفتار هاش رو حفظ کرده بود برای همین فکر می‌کرد ممکنه اون باشه اما نمی‌خواست بیشتر از این بحث رو کش بده برای همین گفت»
سانزو:بسته بسته فقط اشتباهی اسمش از دهنم در رفت همین و بس دیگه چیزی نبود خودتون که دیدید اون حتی حرف من براش مهم نبود.. مطمئنم تو دلش کلی میخرم کرده
«این رو گفت اما همچنان فکرش مشغول بود»
( اما دیگه حرف دیگه ای روی میز رد و بدل نشد و همه مشغول کار و خوشگذرونی خودشون شدن کوکو مشغول حرف زدن با یه سری تاجر بود ران و ریندو سمت میز قمار رفته بودن و بازی میکردن و مایکی و ایزانا هم پشت بار نوشیدنی ها مشغول سیگار کشیدن و مشروب خوردن بودن اما ناخودآگاه همه درگیر اون اسمی بودن که سانزو صدا کرده بود اما هیچکدوم به جوابی نمیرسیدن....که کوکو خیلی ناگهانی اینویی رو که مشغول صحبت با یوکی و یومه بود دید و...)
دیدگاه ها (۱۴)

پارت ۱۳#عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم ●●●●●●●●●■■■■○■■■...

من خانواده توکیو ریونجرز موخام

فرشته کوچولو ۳......پارت ۲

stolen

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

کسخلان گروگان

سناریو درخواستی رفیق اسکلم

P1⏳️Crimson Bonds — پیوندهای سرخ⏳️..ریندو و سانزو توی یک دبی...

P24عروس فراری ویو ا/ت با ریندو رفتیم پایین بقیه هم مثل همیشه...

اوسی جدیدم در توکیو ریونجرزززززززز(آکاری را در سطل آشغال مشا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط