{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در شهر هے قدم زد ۅ عابر زیاد شد

در شهر هے قدم زد ۅ عابر زیاد شد
ترس از رقیب بود ڪه آخر زیاد شد

اینقدرهام نصف جهان جمعیت نداشت
باڪوچ اۅ به شهر مهاجر زیاد شد
دیدگاه ها (۲۳)

نشسته در حیاط ۅ ظرفِ چینی روی زانویش اناری بر لبش گل کرده، س...

قند خونم رفته بالا بس که بوسیدم تۅ را..دکترم فهمیده ۅ از بوس...

چنان بر رۅے لب لبخند دارد...که گویے در دهانش قند دارد!!!تمام...

روسرے روے سرت آیه‌ے قرآنِ من استموے آشفته تۅ خانه‌ے ویران من...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے⁸آیلا پش...

پارت ۱۱ — روزی که شهر شلوغ شدصبح آن روز، از وقتی یورا چشم با...

پارت ۱۱ — روزی که شهر شلوغ شدصبح آن روز، از وقتی یورا چشم با...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p24جیمین مستقیم به چشم‌هاش نگاه کرد.«فعلا...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁹. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.اما بالاخره نگاهش...

ترس شیرین pt 44¥قربان ردش رو زدیم£خوبه،بریمجانگ با افرادش...

💜 وقتی عضو هشتم BTS بودی 💜(درخواستی)نورهای بنفش تمام سالن رو...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝓒𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 31بعد از اینکه از بازار بیرون آمدند،...

Iove and the moonPart12کوک: اگه ترسیدی می تونی دستم بگیری یو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط