پارت 13
پارت 13
نگاهی به ساعت کردم ساعت ۱۲ شب بود تشنم شده بود پاشدم برم اب بخورم با دیدن خودم تو آینه ترسیدم رفتم طبقه پایین چراغا خاموش بودن ینی خوابیدن همه اصلا به من چه دره یخچال و باز کردم و بطری اب و برداشتم و وقتی درو بستم پشتش یونگی رو دیدم که ترسیدم و عقب رفتم که پام تو تاریکی گیر کرد به میز و افتادم رو زمین اهههه حالا نمی شد من و میگرفت فقط باید تو فیلما باشه دستش رو دراز کرد سمتم که بلند شم ولی دستش رو نگرفتم خودم ازجام پاشدم و بی تجوه بهش بطری رو باز کردم و یکم اب ریختم تو لیوان و شروع کردم به خوردنش و یهو دوباره اشکام سرازیر شد لیوان و گذاشتم رو میز و خواستم از آشپزخونه برم بیرون که جلومو گرفت
یونگی:هنوز این عادت مسخره گریه کردنت رو کنار نزاشتی؟
هیچی نگفتم تو چشای هم خیره شدیم که یهو با شدت شروع کردم به گریه کردن
یونگی:سول گریه نکن
دستاش رو گذاشت رو شونه هام و دوباره گفت که گریه نکنم ولی من بی توجه بهش فقط گریه میکردم که این دفعه داد زد
یونگی:سول خفه شو
سره جام خشکم زد و گریم متوقف شد فهمید که ترسیدم و سعی کرد کاری رو که کرده جمع کنه
نگاهی به ساعت کردم ساعت ۱۲ شب بود تشنم شده بود پاشدم برم اب بخورم با دیدن خودم تو آینه ترسیدم رفتم طبقه پایین چراغا خاموش بودن ینی خوابیدن همه اصلا به من چه دره یخچال و باز کردم و بطری اب و برداشتم و وقتی درو بستم پشتش یونگی رو دیدم که ترسیدم و عقب رفتم که پام تو تاریکی گیر کرد به میز و افتادم رو زمین اهههه حالا نمی شد من و میگرفت فقط باید تو فیلما باشه دستش رو دراز کرد سمتم که بلند شم ولی دستش رو نگرفتم خودم ازجام پاشدم و بی تجوه بهش بطری رو باز کردم و یکم اب ریختم تو لیوان و شروع کردم به خوردنش و یهو دوباره اشکام سرازیر شد لیوان و گذاشتم رو میز و خواستم از آشپزخونه برم بیرون که جلومو گرفت
یونگی:هنوز این عادت مسخره گریه کردنت رو کنار نزاشتی؟
هیچی نگفتم تو چشای هم خیره شدیم که یهو با شدت شروع کردم به گریه کردن
یونگی:سول گریه نکن
دستاش رو گذاشت رو شونه هام و دوباره گفت که گریه نکنم ولی من بی توجه بهش فقط گریه میکردم که این دفعه داد زد
یونگی:سول خفه شو
سره جام خشکم زد و گریم متوقف شد فهمید که ترسیدم و سعی کرد کاری رو که کرده جمع کنه
- ۵.۱k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط