{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

S²

S²
P²
چشامو باز میکنم و میبینم توی یه اتاق کوچولو تاریکم
بورام: کممکککککککککککک(داد)
در باز میشه و ...و...
کوک: به به بیدار شدی
بورام: تو دیگه کدوم خرید هستی
کوک: او او او نمی‌دونستم دخترم اینقدر بی ادبه البته معلومه بچه تهیونگ باید اینقدر لوس و بی تربیت باشه
بورام: تو بابای منو از کجا می‌شناسی
بهم نزدیک میشه با اینکه سنش تقریبا ۵۰ سال میشه خیلی هیکل جذابی داره...وای تو این وضعیت ببین من فکر چیو میکنم خاک تو سرم(خود درگیری💅)
کوک: نمیدونی من کیه عم؟
بورام: ن..نه
خیلی داره بهم نزدیک میشه و از سرم میبوسه
بورام: برو اون ور عوضی داری چیکار می‌کنی
یهو جلو چشماشو خون گرفت و اشک ریخت و از اتاق بیرون رفت و دروس محکم قفل کرد
" یوکی
یوکی: ته بورام کجاس؟
تهیونگ: نمی‌دونم...گف می‌ره قدم میزنه
یوکی: فک نمیکنی دیر کرده
تهیونگ: میرم دنبالش برگردم
یه لحظه از سرم یچی میگذره ولی بهش بی تفاوتی میکنم اصلا نباید بهش توجه کنم....ولی نمیشه یه حسی داره بهم میگه دخترم تو دردسر افتاده
تهیونگ: یوکییییی(وحشت زده و داد)
اوه خدای من باید فکرشو میکردم بعد این همه سال....
ادامه دارد...
[بچها واقعا ببخشید کم می‌زارم از دیشب حالم خوب نیست لطفا درک کنید❤️‍🩹/چطوره راضی این؟]
دیدگاه ها (۹)

پسر بد (58)

p²ویو تهیونگدختره رو بردم خونه...جیمین : سلا..این کیهههههتهی...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

🖤 پارت ۲۴ | «ردپا»کوک پرونده را بست.— «هیچ‌کس از این اتاق خا...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

کپشن رو ببینیددد🎀🤭عروسک من😈🔞پارت بیست و سه اون مرد لبخند مرد...

P. 8𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. "اون...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۲$تهیونگ : خیلی پرو شده باید ...

پارت ۲۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط