{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

خرگوش درون ددی$

خرگوش درون ددی$
فصل : ۱$
پارت : ۱۲$

تهیونگ : خیلی پرو شده باید ادبش کنم.

کایرا : داداش صبر کن اروم باش.

تهیونگ : درد داشت مارکت کرد؟؟.

کایرا : یکم.

تهیونگ : هوففف.

ویو ده دقیقه بعد

تهیونگ : همین الان بیا تو اتاق بالا.

کوک : باشه.

کایرا : داداش منم میام.

تهیونگ : نه خطرناکه.

کایرا : داداششششش می خوای چه بلایی سرش بیاری؟!.

تهیونگ : هیچی.

کایرا : منم میام.

کایرا،کوک وتهیونگ سه تایی به سمت اتاق طبقه بالا رفتن.

کوک : چیه؟.

تهیونگ : به چه جرعتی نزدیک خواهرم میشی،میبوسیش،مارکش میکنی،باهاش میرقصی؟؟؟.

کوک : کار خواصی نکردم که حاملش نک.....

تهیونگ : نه تو جرعت داری[سیلی زد به کوک]

کوک : هرچقدر می خوای بزن ولی اینو بدون خواهرت زن من میشه.

تهیونگ : تو حیف که دوستمیی.

کوک : چیه عشق جرمه؟؟.

تهیونگ : جرم نیست ولی اون سنی نداره.

کایرا : داداش......د.ادا....ش.

تهیونگ : عمرا اگه بزارم خواهرم زنت بشه،تو یه مرد وحشی هستی از الان معلومه چیکارش کردی.

کوک : دوست داشتم.

کایرا : داداششششش[داد]

تهیونگ : جانم.

کایرا : چیزه مامان پیام داده که می خوان منو....من.....منو...شوهر بدن.

تهیونگ : چیییییی ببینم،نه نگران نباش من نمیزارم.

کوک : کایرا خوبی؟؟...کایرا.... منوببین.......تهیونگ....زنگ بزن امبولانس.

کایرا تشنج کرده بود،تهیونگ سریع به امبولانس زنگ زد کایرا رو بردن اتاق عمل.

ویو بیمارستان

کوک : تهیونگ من اینجام توبرو پیش مادرت متوجه شو داستان چیه اتفاقی افتاد سریع بهت خبر میدم.

تهیونگ : ولی.......اگربیدار شد بهش بگو رفتم غذا بگیرم.

کوک : باشه برو.

تهیونگ رفت،نیم ساعت بعد دکتر اومد بیرون.

گاهی وقتا یک شب تبدیل به بزرگ ترین جرقه زندگیت میشه✨
شرط ها:

لایک : ۶
بازنشر : ۲
کامنت : ۴
دیدگاه ها (۰)

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۱$کایرا داشت از سکو پایین می ...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۰$کایرا به سمت تهیونگ رفت.[ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط