رمان زندگی سیگاری قسمت ( 104)

زندگی سیگاری
اروان برام به لیوان آب آورد و داد دستم با بی حالی گرفتم لیوان و آب خودم و بغضم و فرو دادم.
نمی دونستیم باید چیکار کنیم .... هیچ ... کاری نمی تونستیم بکنیم
اروان - حالا نقشه چیه؟
ایوار به من زل زد و یه جوری نگاهم کرد که انگار به فکر خبیصانه نسبت به من داره
ایوار - من یه فکری دارم...
من و ایوار دو تا مون کنار هم زیر پل وایسادیم و به هم زل زدیم و منتظریم
ایوار شونت درد میکنه؟
با اخم می گم
نه
سری تکون میده و میگه
چند دقیقه دیگه سرهنگ و امین میان نمی خوای بگی چرا هنوزم باهام سردی؟
با حرص می گم
چون خود خواهی من اون روز میخواستم برم پیش ریحانه اما به من اهمیت ندادی و من و به زور بردی
اومد سمتم و با خونسردی تمام گفت
اگه دوباره برگردم به اون زمان بازم و بازم و بازم اون کارو میکنم و شده از موهات میگرفتم ولی از اون جا می بردست...
با حرص داد می زنم
به تو چه ها... به توچه......
زندگی سیگاری
اومد سمتم و داد زد
من و باز سگ نکن
چرا لعنتی چرا بازم من و از اون جا حاضر بودی دور کنی چرا نمیزاری خودم تصمیم بگیرم
یهو داد زد
برام مهم نیست چی تو سرته... من فقط تورو زنده نگه میدارم ... بقیه...... به درک
با بهت و حیرت نگاهش کردم که یهو عصبی داد زد
سگ تو روحت که از زیر زبون آدم حرف میکشی
با چشمای گرد نگاهش می کردم که گفت
تو هیچی نشنیدی فهمیدی
ناخداگاه لبخندی رو لبام شکل گرفت.
با دیدن لبخندم جری شد و خواست حمله کنه . یهو دو تا ماشین اومدن سمتمون.
ماشینا که وایسادن . با دیدن .. امین و یه مرد قد بلند و ریشو که بهش میخورد سرهنگ باشه از ایوار فاصله گرفتم.
مرده و امین آمدن سمتمون امین بهم چشمکی زد و منم با لبخند نگاهش کردم ... پلیس شیطون.
مرده اومد روبه روم و گفت
سرهنگ خسرویی هستم. خانوم
لبخند سردی میزنم به ایوار خیره میشه و انگار کشف بزرگی کرده به ایوار میگه
سایه شب؟
ایوار همون طوری سرد و لاردنی کج به سرهنگ نگاه میکنه که سرهنگ میگه
زندگی سیگاری
ماموریت لو رفته و در اصل من باید شما رو دستگیر کنم اما امین با من حرف زده میدونم که هیچ قتلی تا حالا انجام ندادی ایوار
ایوار با اخم به سرهنگ نگاه میکنه و من خیالم از پاکی عشقم راحت میشه ان کسی و نکشته بود.
ایوار من برای این چرت و پرت گفتنا این جا نیومدم...
سرهنگ اخم میکنه و من و امین از لحن کمر شکن ایوار خندمون میگیره
ایوار - شما میخواید سازمان و نابود کنید و.... ما هم همین و میخوایم.
ارتباط ما باید مخفی بمونه .... ما الفرد و پیدا میکنیم و ... شما هم ما رو ساپرت میکنید ... از طریق الفرد به رعیس بزرگ میرسیم.
سرهنگ با اخم به ما خیره میشه و کمی از ما فاصله میگیره و فکر میکنه بعد چند دقیقه
سرهنگ
قبوله...
من و ایوار به هم نگاه میکنیم و پوز خند می زنیم.
بازی داشت شروع میشد.
امین و سرهنگ که بعد چهل دقیقه میرن .... بر میگردم سمت ایوار و میگم
چه بازیگری هستی تو.......
ایوار پوزخند زنان میگه
کجاشو دیدی....
هر دو راه می افتیم سمت ماشین
دیدگاه ها (۰)

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_78رنگم از استرس زیاد پریده ب...

سناریو توکیو ریونجرز

I'm not jealous part 55با احساس اینکه چند نفر بهم را زدم سرم...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

پارت ۲۸

وقتی بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐 🌷🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «تو همیشه این‌قدر حو...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "35""ویو جئون آنجلینا"" • ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط