{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_78
رنگم از استرس زیاد پریده بود ..
ملیس با اشاره گفت کدوم سوالو موندی؟..
با دستم عدد پنج رو نشون دادم که سری به تایید تکون داد ..
سوال اول و دوم رو بهم گفت تا خواست سوال سوم رو بگه سر سلن برگشت سمتمون ..
اجازه نداد فکر کنیم یهو جیغی زد ..
+ وایی تقلب کارر..
استاد اخم کرده سمتمون اومد که رسماً خودمو خیس کردم ..
خدا لعنتت کنه عوضی !!
استاد سمتمون اومد :
± چخبره؟
سلن اشاره ای به من زد :
+ این دختره داشت ورقه منو دید میزد!
استاد با شنیدن این حرف سلن از عصبانیت باد کرد ..
اشاره ای به در کلاس کرد:
±پناه خانوم برو دفتر نمی‌خوام سر کلاسم ببینمت..
از استرس شدید پام قفل کرده بود نمی‌تونستم بلند شم ..
ملیس با حرص از سر جاش بلند شد و پرید روی سلن و محکم ناخونشو کشید روی صورتش ..
سلن از درد زیاد فریادی زد :
+ ولم کن احمقق!
± خفه شو زنیکه غلط میکنی پناه رو اذیت می‌کنی!!
استاد با عصبانیت خواست چیزی بگه که سپنتا اومد جلو ..
+ استاد هر اتفاقی افتاده من گردن میگیرم با پناه کاری نداشته باشید!!
سپنتا چون باباش رییس دانشگاه بود کسی باهاش کاری نداشت ..
استاد با شنیدن این حرفش خنده ای کرد:
± این چه حرفیه پسرم ..
بعد نگاهی به من کرد :
± اون باید بره دفتر..
سپنتا اخمی کرد:
+استاد تو که نمی‌خوای آخر عمرت بیکار باشی؟
استاد با شنیدن این حرف سپنتا رنگش پرید ..
+ هر تنبیه ای هست من قبول میکنم!
سلن با حرص جلو اومد با اون صورت قرمز و خونی لب زد :
+ از همتون متنفرم!!
دیدگاه ها (۱۵)

A Shadow Named You سایه‌ای به نام توP.15(روایت از زبان ا.ت)ج...

فیک: بابای سخت گیر من — part 14[سوآ پشت سر کوک وارد اتاق مطا...

«پشت نیمکت آخر»پارت ۳زنگ تفریح خورد.جون‌کوک هنوز سر جاش نشست...

پارت ۸ یه بوسه نرم و عاشقانه رو آغاز کردند که یهو استاد اومد...

سناریو

پارت ۲۴ 🖤استاد به سمت میز رفت و یک پوشه بیرون آورد.— «قبل از...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇21ویو هویج:کلاس تموم شده بود و بیشتر ...

وقتی خیلی کیوته ولی گیجه...بعد از ۹ ماه سختی و دکتر رفتن های...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶³تهیونگ با ناباوری به همه نگاه کرد.تهیون...

نامجون این پست رو لایک کرده و کامنت گذاشته «ممنونم» داستان ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط