هیکاری زنین/اوسی جوجوتسو
بریم برای بیوگرافی ایشون
(این عکسی که اینجاست بعد از مهرموم شدن گوجوعه و برداشته یونیفرم دبیرستان اون رو بدون اینکه اندازه ش کنه پوشیده)
الان شونزده سالشه و همزمان با داستان اصلی پیش میره یعنی همکلاسی یوجی و مگومی و نوباراس.
اسمشم که احتمالا میدونین،هیکاری زنین. مال قبیله زنینه.
موقعی که به دنیا اومد احساسات بد زیادی وجود داشت. و شما میدونین از احساسات بد چه به وجود میاد.
یه روح نفرینی همزمان با اون متولد شد. توی بدن اون.
قبیله زنین فورا تصمیم گرفت بکشتش ولی مادر اون خیلی خیلی التماس کرد و اون ها بیخیال شدن،ولی این دل رحمی ریزشون به خاطر این بود که نمیخواستن یه جادوگر جوجوتسو با یه تکنیک قدرتمند رو بکشن.
(توضیح تکنیک:تکنیکش خیلی شبیه به تکنیک خاندان کاموعه. کنترل خون. ولی اون میتونه خون رو منقبض و خیلی خیلی له و ریز کنه که وقتی رهاش کنه منفجر میشه.بعد از یه ماجرایی تکنیکش پیشرفت میکنه که جلوتر میگم.)
وقتی هیکاری چهارسالش شد اشتباها با تکنیکش یه نفر رو کشت. توی قبیله. اونا دادنش دست توجی زنین که بکشتش. (اتفاقی بود. دادنش دست واسطه که بده به یه قاتل)توجی از اون خوشش میاد و نمیکشتش. الکی به واسطه نشون میده که مرده(یه زخم عمیق انداخت روش)بعد همونجا ولش کر-(دلرحمیش درهمین حده)
کلا توی خیابون زندگی کرد.وقتی یازده سالش شد با یه نفرین مواجه شد. ولی چرا؟چون یه انگشت سوکونا پیدا کرده بود. هیکاری زیادی به انگشته احساس مالکیت یا امنیت پیدا کرده بود(تقریبا میشه گفت تسخیر شده بود،نفرین تو بدنش رو که یادتونه؟سوکونا هم که پادشاه نفرین ها)خلاصه زد نفرینه رو ترکوند ولی همون لحظه گوجو سر میرسه.هیچی دیگ بردش هیکاریو-
اوایل قایمش کرده بود،ولی بعد همزمان به سال اولی بودن هاکاری میارتش تو کار،یه جورایی به عنوان دستیارش. توی سال ماجرای یوتا یعنی مانگا صفر توی ماجرای کیوتو و توکیو میمیره. (توسط اون دخترای گتو،دارش زدن)یادتونه سر ماجرای گتو چشمای گوجو خاکستری شده بود؟دقیقا همونجوری گوجو بهم ریخت. حالا یذره میزنیم جلو،توی سردخونه شوکو و گوجو اونجان. که یهووو هیکارو(نفرین توی هیکاری)هیکاریو درمان میکنه و به زندگی برش میگردونه. میشه گفت هیکاری جاودانه ست. مثل یوجی مودولو.
حالا میرسیم به شیبویا. اولش هیکاری پیش مگومی بود و خب توجی عزیز رو هم دید. بعد میره پیش یوجی و چوسو دوبارهه میکشتش(علاقه دارم هیکاریو بکشم)دوباره هیکاری زنده شد و سوکونا دوبارهههه به فناش دادد(باهم جنگیدن بعد از اون یارو جوگو)دوباره هیکاری زنده شد ولی،سه تا خط روی مچ دستش بود. اول یدونه بود بعد از مردن تو کیوتو بعد با چوسو شد دوتا. الانم که سه تا. این موضوع رو بعدا با اومدن فصل سه روشن میکنم.
خلاصه این هیکارو عزیز که خوابیده بود سر کیوتو خوابش پرید،سر شیبویا کلا بیدار بیدار شد.و تکنیک هیکاری رو اپگرید کرد. حالا میتونه با خونش سلاح هم درست کنه و خونش رو به رگهاش برگردونه.
دیگه تا همینجا بسه،بقیشو الان یادم نمیاد تو یه پست دیگه میدم. (فکر کنم همه چیو گفتم،اهان چیز شیپش چوسوعه ولی سوکونام ازش خوشش میاد میخواد مال خودش بکنه{خیلی ممنون})
(این عکسی که اینجاست بعد از مهرموم شدن گوجوعه و برداشته یونیفرم دبیرستان اون رو بدون اینکه اندازه ش کنه پوشیده)
الان شونزده سالشه و همزمان با داستان اصلی پیش میره یعنی همکلاسی یوجی و مگومی و نوباراس.
اسمشم که احتمالا میدونین،هیکاری زنین. مال قبیله زنینه.
موقعی که به دنیا اومد احساسات بد زیادی وجود داشت. و شما میدونین از احساسات بد چه به وجود میاد.
یه روح نفرینی همزمان با اون متولد شد. توی بدن اون.
قبیله زنین فورا تصمیم گرفت بکشتش ولی مادر اون خیلی خیلی التماس کرد و اون ها بیخیال شدن،ولی این دل رحمی ریزشون به خاطر این بود که نمیخواستن یه جادوگر جوجوتسو با یه تکنیک قدرتمند رو بکشن.
(توضیح تکنیک:تکنیکش خیلی شبیه به تکنیک خاندان کاموعه. کنترل خون. ولی اون میتونه خون رو منقبض و خیلی خیلی له و ریز کنه که وقتی رهاش کنه منفجر میشه.بعد از یه ماجرایی تکنیکش پیشرفت میکنه که جلوتر میگم.)
وقتی هیکاری چهارسالش شد اشتباها با تکنیکش یه نفر رو کشت. توی قبیله. اونا دادنش دست توجی زنین که بکشتش. (اتفاقی بود. دادنش دست واسطه که بده به یه قاتل)توجی از اون خوشش میاد و نمیکشتش. الکی به واسطه نشون میده که مرده(یه زخم عمیق انداخت روش)بعد همونجا ولش کر-(دلرحمیش درهمین حده)
کلا توی خیابون زندگی کرد.وقتی یازده سالش شد با یه نفرین مواجه شد. ولی چرا؟چون یه انگشت سوکونا پیدا کرده بود. هیکاری زیادی به انگشته احساس مالکیت یا امنیت پیدا کرده بود(تقریبا میشه گفت تسخیر شده بود،نفرین تو بدنش رو که یادتونه؟سوکونا هم که پادشاه نفرین ها)خلاصه زد نفرینه رو ترکوند ولی همون لحظه گوجو سر میرسه.هیچی دیگ بردش هیکاریو-
اوایل قایمش کرده بود،ولی بعد همزمان به سال اولی بودن هاکاری میارتش تو کار،یه جورایی به عنوان دستیارش. توی سال ماجرای یوتا یعنی مانگا صفر توی ماجرای کیوتو و توکیو میمیره. (توسط اون دخترای گتو،دارش زدن)یادتونه سر ماجرای گتو چشمای گوجو خاکستری شده بود؟دقیقا همونجوری گوجو بهم ریخت. حالا یذره میزنیم جلو،توی سردخونه شوکو و گوجو اونجان. که یهووو هیکارو(نفرین توی هیکاری)هیکاریو درمان میکنه و به زندگی برش میگردونه. میشه گفت هیکاری جاودانه ست. مثل یوجی مودولو.
حالا میرسیم به شیبویا. اولش هیکاری پیش مگومی بود و خب توجی عزیز رو هم دید. بعد میره پیش یوجی و چوسو دوبارهه میکشتش(علاقه دارم هیکاریو بکشم)دوباره هیکاری زنده شد و سوکونا دوبارهههه به فناش دادد(باهم جنگیدن بعد از اون یارو جوگو)دوباره هیکاری زنده شد ولی،سه تا خط روی مچ دستش بود. اول یدونه بود بعد از مردن تو کیوتو بعد با چوسو شد دوتا. الانم که سه تا. این موضوع رو بعدا با اومدن فصل سه روشن میکنم.
خلاصه این هیکارو عزیز که خوابیده بود سر کیوتو خوابش پرید،سر شیبویا کلا بیدار بیدار شد.و تکنیک هیکاری رو اپگرید کرد. حالا میتونه با خونش سلاح هم درست کنه و خونش رو به رگهاش برگردونه.
دیگه تا همینجا بسه،بقیشو الان یادم نمیاد تو یه پست دیگه میدم. (فکر کنم همه چیو گفتم،اهان چیز شیپش چوسوعه ولی سوکونام ازش خوشش میاد میخواد مال خودش بکنه{خیلی ممنون})
- ۶.۷k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط