You must love me... P1
(درخواستی)
بچه ها ایشون نگفتند چند تا پارت بزارم ولی من اولی رو می زارم
هرماینی ویو
امسال سال پنجمه و آمبریج معلم دفاع در برابر جادوی سیاه شده و همینطور که توی راهرو های هاگوارتز قدم می زدم به گروهی که آمبریج چیده تا زیر دستش باشن فکر می کردم و مالفوی هم رفته توی گروهشون..... الان حدود سه ساله که نمی تونم بهش بگم..... یعنی چیز..... اعتراف کنم..... همه چیز از اون جایی شروع شد که برای تالار اسرار دراکو اون کاغذ رو توی دست من گذاشت یعنی در واقع هری و جینی و خیلی از کسای دیگه جونشون رو به دراکو مدیونن(بچه ها این یه تئوریه که میگه اون کاغذ تو دست هرماینی توی تالار اسرار در واقع کار دراکو بوده) اما از من خواسته بود که به هیچ کدومشون چیزی نگم....... اگه الان به هری بگم قطعا باور نمی کنه و فکر می کنه چون بهش علاقه دارم ازش دفاع می کنم که اشتباه هم نمی کنه اما اگه مشکوک بشه که دوسش دارم قطعا اوضاع خیلی خیلی به هم می ریزه علاوه بر این به احتمال 99/5 درصد اون بهم هیچ علاقه ای نداره به نظر اون من یه گند زاده ی حال بهم زن هستم و.....
یهو به یکی برخورد کردم و افتادم و هر چی کتاب و دفتر و جزوه داشتم پخش زمین شد......
هرماینی : هی اصلا حواست هست.....
سرمو که بالا آوردم دیدم دراکوعه بهش گفتم
هرماینی: مالفوی جلوتو نگاه کن
اون دست به جیب با پوزخند و تمسخر گفت
دراکو: تو جلوتو نگاه کن گند زاده
و کرب و گویل هم زدند زیر خنده
تا اومدم چیزی بهش بگم هری و رون سر و کلشون پیدا شد......
رون: هی با هرماینی چی کار داری؟
هری: زود تر گورتو گم کن تا نگفتم اسنیپ بیاد
دراکو: خب باشه باشه.... پاتر رو دوست دخترش حساس شده.
کرب و گویل داشتند از خنده روده بر می شدند که یه سیلی خیلی محکم نثارش کردم و خواستم بیشتر بزنمش که هری و رون جلوی منو گرفتند که گفتم
هرماینی: (باداد) حیف که کلاس دارم مالفوی وگرنه دهنتو سرویس می کردم....
خوب شد؟ ادامه بدم؟
بچه ها ایشون نگفتند چند تا پارت بزارم ولی من اولی رو می زارم
هرماینی ویو
امسال سال پنجمه و آمبریج معلم دفاع در برابر جادوی سیاه شده و همینطور که توی راهرو های هاگوارتز قدم می زدم به گروهی که آمبریج چیده تا زیر دستش باشن فکر می کردم و مالفوی هم رفته توی گروهشون..... الان حدود سه ساله که نمی تونم بهش بگم..... یعنی چیز..... اعتراف کنم..... همه چیز از اون جایی شروع شد که برای تالار اسرار دراکو اون کاغذ رو توی دست من گذاشت یعنی در واقع هری و جینی و خیلی از کسای دیگه جونشون رو به دراکو مدیونن(بچه ها این یه تئوریه که میگه اون کاغذ تو دست هرماینی توی تالار اسرار در واقع کار دراکو بوده) اما از من خواسته بود که به هیچ کدومشون چیزی نگم....... اگه الان به هری بگم قطعا باور نمی کنه و فکر می کنه چون بهش علاقه دارم ازش دفاع می کنم که اشتباه هم نمی کنه اما اگه مشکوک بشه که دوسش دارم قطعا اوضاع خیلی خیلی به هم می ریزه علاوه بر این به احتمال 99/5 درصد اون بهم هیچ علاقه ای نداره به نظر اون من یه گند زاده ی حال بهم زن هستم و.....
یهو به یکی برخورد کردم و افتادم و هر چی کتاب و دفتر و جزوه داشتم پخش زمین شد......
هرماینی : هی اصلا حواست هست.....
سرمو که بالا آوردم دیدم دراکوعه بهش گفتم
هرماینی: مالفوی جلوتو نگاه کن
اون دست به جیب با پوزخند و تمسخر گفت
دراکو: تو جلوتو نگاه کن گند زاده
و کرب و گویل هم زدند زیر خنده
تا اومدم چیزی بهش بگم هری و رون سر و کلشون پیدا شد......
رون: هی با هرماینی چی کار داری؟
هری: زود تر گورتو گم کن تا نگفتم اسنیپ بیاد
دراکو: خب باشه باشه.... پاتر رو دوست دخترش حساس شده.
کرب و گویل داشتند از خنده روده بر می شدند که یه سیلی خیلی محکم نثارش کردم و خواستم بیشتر بزنمش که هری و رون جلوی منو گرفتند که گفتم
هرماینی: (باداد) حیف که کلاس دارم مالفوی وگرنه دهنتو سرویس می کردم....
خوب شد؟ ادامه بدم؟
- ۳۶.۸k
- ۱۱ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط