{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی که فهمیدی اسیر قلبت شدم.....

وقتی که فهمیدی اسیر قلبت شدم.....
هر ساعت یک ساز نواختی.......
و اخرین ساز تو بوی رفتن میداد.......
چقدر نت هایش تلخ به گوش میرسید.....
و چه تازیانه ای بر پیکر من نواختی.....
دیدگاه ها (۵)

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شدتمام پرسه های من کنار تو ...

برف باشد ! باران .. یا آفتاب .. چتر نمیخواهم ! بگو معن...

سالهاست رفته ایی و من .. هنوز به خود می لرزم درست مثل شاخه...

یه سیلی زد و گفت: تو بهم خیانت کردی!!!گفتم: تو هم بکن...چند ...

پارت ۱ساعت ۸ و ۱۷ دقیقه عصر_جونگکوک:نشسته بودم تو گیم نت و ا...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

#𝓟𝓪𝓻𝓽_4★وسوسه عشق ★از دید اکوتاگاوا ★با سر درد بدی از خواب ب...

Part ¹⁷ویو لیلیاومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی ...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 10تقریبا ساعت 5/5 صبح بود چویا ...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

تمام لذت دنیا شاید همین باشد؛داشتنِ کسی که عشق را بلد است…نه...

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط