{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#𝓟𝓪𝓻𝓽_4

#𝓟𝓪𝓻𝓽_4
★وسوسه عشق

★از دید اکوتاگاوا ★

با سر درد بدی از خواب بلند شدم ، هیچی از دیشب یادم نمیومد .
چیزی که بیشتر توجه من رو جلب کرد طعم لبام بود ، لبام طعم توت فرنگی میداد.
با خودم فکر کردم شاید توت فرنگی خوردم بعد نگاهم افتاد به یه نامه .
جزعیات نامه :

دیشب خیلی مست بودی . سر این که لبمو بوسیدی بعدا میکشمت سگ! . قرص هارو بخور برای سر درد بعد مستی خوبه .

اتسوشی

اکوتاگاوا بعد خودن نامه تازه یادش اومد دیشب چیکار کرده ، برای اولین بار صورتش از خجالت رنگ گرفت .
قرص هارو خورد و بعد رفت حموم


★از دید اتسوشی★

رسیدم به اژانس وارد شدم و رفتم سر جام نشستم . دازای با خنده نزدیکم شد ولی لحظه ای چشماش رو ریز کرد .

دازای : اتسوشی نمیدونستم با کسی تو رابطه ای.

اتسوشی : چی؟

دازای : بوی الفا میدی ...بوش شبیه...بوی اکوتاگاوا عه

با خجالت خودم رو بو کردم

اتسوشی : من که بو نمیدم.

دازای : تو متوجه بو نمیشی .

اتسوشی : من با اکوتاگاوا رابطه ندارم.

دازای : ولی من مطمعنم این بوی اونه ، بوی سگار و چرم!

اتسوشی: اون بیشعور!

دازای با خنده ازم دور شد .

★پنج ساعت بعد ★

داشتم کار میکردم‌که کم کم احساس گرما میکردم
دیدگاه ها (۱)

ابلیس

وقتی درسش بد بودو ..

مثلث عشقی من پارت ۱۸:ا/ت ویو حوصلم سر رفته بود برای همین رفت...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 175♡⁠。⁠)⁩اول به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط