کاتب سرنوشت برای هرکسی چیزی نوشت، نوبت من که رسید قلم اف

کاتب سرنوشت برای هرکسی چیزی نوشت، نوبت من که رسید قلم افتاد...دیگر چیزی ننوشت!! خط تیره گذاشت وگفت تو باش اسیر سرنوشت *
دیدگاه ها (۶)

بچه‌ها این عزیزی که نمیشناسمش ولی برای حمایت تو کامنت قلب قر...

پارت چهارم: پنجشنبه، کاغذی که جدا میشهپنجشنبه شد و مدرسه نصف...

ماموریت نهایی اسفندیار برای بدست آوردن تاج پادشاهی!

پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۸۰* پرش زمانی به فر...

عاشقانه های شبنم

آوای شب پارت ۲۹ویو نویسنده انیا با صدای گریه بکی به خودش آمد...

سرنوشت(ویو رایا)وقتی برگشتیم خونه، کیسه‌های خرید رو بردم سمت...

‌نماینده مجلس: آقای روحانی! در فهم ولایت، از کودکی دبستانی ه...

دختر و پارتی

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت پنجم | بوی آشنا صبح، عمارت بیش از همیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط