رمان عشق ممنوع

پارت ۱۵


رفتم دوباره حاضر شدم
امدم بیرون ک یه لبخند به نشونه تایید زد

و بازو شو گرفت سمتم

بهش نگاه کردم و دستم و حلقه کردم بین بازوش همین ک رفتیم پایین دیدیم تهیونگ و یه پسر دیگه دارن گیم میزنن

بدون اهمیت داشتیم رد می‌شدیم ک

:: ات

تهیونگ صدام زد ولی جنگکوک اجازه نداد حرفی بزنم و دستم و ول کرد و رفت جلوش وایساد

شروع کرد به زدنش

زود رفتم پیشش

+ تورو خدا کافیههه جنگکوک

_ بفهم داری کی و صدا میزنی مرتیکههههه

همینجوری داشت میزدششش

وایی خدایا چیکار کنم رفتم بیرون چند تا از بادیگارد ها رو صدا کردم

اما هیچ کدوم جرئت نکردن به جنگکوک دست بزنن

خودمو انداختم جلو جنگکوک و دستش ک مشت بود و میخواست بخوابونه به صورت
تهیونگ و گرفتم

+ به خاطر بچمون

چشاش نرم شد و مشتش و آورد پایین

تهیونگ تو شک حرفم بود

_ فقط یک بار دیگه ببینم نظری رو ات داری مطمئن باش زنده نمیمونی این و بهت قول میدم

:: تو حامله ای

+ اره قراره عمو شی

خودم از روی در آوردن حرصش گفتم ک خنده ی وحشتناکی کرد

جنگکوک دستم و گرفت و کشید سمت در

بیرون آمدیم و سوار ماشین شدیم


تو ماشین داشت از عصبانیت هی نفس می‌کشید

دست مو گذاشتم رو گونش

+ آروم

سرشو کامل به دستم چسبوند
و بوسه ای روی کف دستم گذاشت

_ کمربند تو ببند

+ کمک کن خوب

_ بچه

شروع کرد به بستن کمربند ک وقتی آمد نزدیک س.ینه هام باهاش برخورد کرد یه نگاه بهشون کرد

آب دهنشو قورت داد و تیکه داد به صندلیش

_ زود برسیم خونه

+ هنوز راه نیوفتادیم

_ بعدا میریم دکتر

+ نمیشه لطفااا

صورتمو مظلوم کردم ک قبول کرد

حرکت کردیممم..

...

...

..
دیدگاه ها (۱۲)

به زیباییه مشکی

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

𓆩 پارت ۷۱ 𓆪 🖤جیمین با عصبانیت گوشی رو محکم توی دستش گرفت.ـ ا...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

پنهان عشق

پارت ۴۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط