سرنوشت

سرنوشت



(ویو رایا)

داشتم از پله‌ها میرفتم بالا که یهو یادم افتاد اتاقم...

البته دیگه اتاق خودم نبود، چون وسایلم رو آورده بودن توی اتاق شوگا.

آروم در اتاق رو باز کردم.

شوگا روی تخت نشسته بود و با لپ‌تاپش کار می‌کرد.

سرشو بلند کرد و نگام کرد.

شوگا: بالاخره اومدی بیبی گرل؟

رایا: آ... آره.

شوگا: بیا اینجا.

آروم رفتم سمت تخت و یه گوشه نشستم.

شوگا: چرا اونقدر دور نشستی؟

رایا: همینجا راحتم.

شوگا با خنده سرشو تکون داد.

شوگا: باشه خانوم کوچولو، هرجور راحتی.

چند لحظه سکوت شد.

بعد شوگا لپ‌تاپشو بست و کنار گذاشت.

شوگا: رایا...

رایا: بله؟

شوگا: فردا می‌خوام ببرمت یه جای خاص.

رایا: کجا؟

شوگا: سورپرایزه.

رایا: چرا منو می‌بری؟

لبخند کوچیکی زد.

شوگا: چون دوست دارم بیشتر لبخند زدنتو ببینم.

از خجالت سرمو پایین انداختم.

قلبم چرا اینجوری می‌کرد؟! 😭

گیلیلیلیلی ژوننننننننننن

قرارع کلی پارت بزارم چون خیل وقته نذاشتم

حمایت کنیددددددددددددددد گوناه دالمممم 😢😭😭
دیدگاه ها (۰)

ساعت نزدیکای هفت شده بود و صدای قل‌قل خورش قورمه‌سبزی و بوی ...

ᴘᴀʀᴛ ۳۰ | یه روز بدون برنامهصبح روز تعطیل بود.آرا با صدای زن...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 28یک هفته دیگه گذشت و هیچ تغییری توی وضعیت ری...

ادامه ی پارت ۱۹۵

dark life = ۳۷

هوا کم‌کم رو به تاریکی می‌رفت و نور نارنجی غروب از پنجره‌های...

💜 وقتی عضو هشتم BTS بودی 💜(درخواستی)نورهای بنفش تمام سالن رو...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 53 " " ویو پارک جیمین ...

« فقط پیش تو » چند دقیقه گذشته بود و جونگ‌کوک هنوز سرش روی پ...

پارت اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط