‹به خودم گفتم:

‹به خودم گفتم:
راحت باش
یک دل سیر گریه کن
بعد اشک هایت را خشک کن
دستمالت را کنار بگذار
به هیکل بزرگ ماتم زده ات تکانی بده
و صفحه جدیدی را باز کن
به چیز دیگری فکر کن
راه بیفت و همه چیز را از نو شروع کن...!›
-آنا گاوالدا
دیدگاه ها (۱)

وقتی عموت بود

THE FIRST KISSPART: 9رفتم بیرون بار به دیوار بار تکیه دادم ب...

قسمت ۲۵ — «هدف بعدی» 🖤ات چند ثانیه فقط به آخرین صفحه خیره ما...

پارت 42 𐙚ویو آت:با چیزی که دیدم، واقعاً کپ کردم... 😳همون‌جا ...

مافیای من — قسمت ۱۹رازی که به او مربوط بودماشین همچنان در سک...

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

bts

برده عمارت جئون

عقد با رئیس مافیا پارت 29تهیونگ به تصویر متوقف‌شده روی دیوار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط