عقد با رئیس مافیا پارت 29
عقد با رئیس مافیا پارت 29
تهیونگ به تصویر متوقفشده روی دیوار خیره مانده بود.
پدرش در ویدئو روبهروی مردی ایستاده بود که حالا میدانست همان مرد گمشدهی هفده سال پیش است.
اما چیزی در تصویر عجیب بود.
ات جلو رفت.
— صبر کن...
تهیونگ و کانگ جون به او نگاه کردند.
ات به گوشهی تصویر اشاره کرد.
— اونجا.
روی میز، یک پروندهی قدیمی قرار داشت.
روی جلدش فقط یک حرف نوشته شده بود:
«A»
تهیونگ و ات همزمان به هم نگاه کردند.
تهیونگ ویدئو را دوباره پخش کرد.
صدای پدرش واضحتر شد:
— اگر این پرونده روزی پیدا شد، یعنی دیگه نمیتونم ازش محافظت کنم.
مرد روبهرویش پرسید:
— و دخترت؟
پدر ات چند لحظه سکوت کرد.
— اون نباید هیچوقت بفهمه.
ات خشک شد.
— دخترت...
تهیونگ آرام گفت:
— منظورش تویی.
ویدئو ادامه پیدا کرد.
پدر ات پرونده را برداشت و گفت:
— تنها راهی که میتونم ازش محافظت کنم، اینه که اون رو از این ماجرا دور نگه دارم.
مرد پرسید:
— حتی اگه مجبور بشی برای آیندهش تصمیم بگیری؟
پدر ات جواب داد:
— حتی اگه ازم متنفر بشه.
تصویر ناگهان قطع شد.
ات چند ثانیه هیچ حرفی نزد.
بعد آرام گفت:
— پس ازدواج من...
تهیونگ جملهاش را کامل کرد:
— از همون موقع برنامهریزی شده بود.
کانگ جون که مشغول بررسی فایل بود، ناگهان گفت:
— رئیس، یه چیز دیگه هم هست.
روی لپتاپ، اطلاعاتی از پرونده ظاهر شد.
نام پرونده: A-17
تهیونگ پرسید:
— تاریخ؟
کانگ جون به صفحه نگاه کرد.
— هفده سال پیش.
ات به آرامی نشست.
— چرا من؟
تهیونگ کنار او ایستاد.
— هنوز جوابش رو نمیدونیم.
ات سرش را بالا آورد.
— ولی من دیگه نمیخوام کسی به جای من تصمیم بگیره.
تهیونگ چند لحظه به او نگاه کرد.
این بار چیزی نگفت.
فقط پرونده را بست و گفت:
— پس خودمون حقیقت رو پیدا میکنیم.
همان لحظه گوشی تهیونگ زنگ خورد.
شماره ناشناس نبود.
کیم سوهو.
تهیونگ تماس را پاسخ داد.
صدای سوهو آرام بود:
— بالاخره فهمیدید چرا ازدواج کردید؟
تهیونگ با خونسردی گفت:
— نه. ولی فهمیدیم تو خیلی بیشتر از چیزی که نشون میدی میدونی.
سوهو خندید.
— اشتباه میکنی، تهیونگ.
— پس توضیح بده.
چند ثانیه سکوت شد.
بعد سوهو گفت:
— من شروعکنندهی این ماجرا نبودم.
تماس قطع شد.
تهیونگ به صفحهی خاموش گوشی خیره ماند.
ات پرسید:
— یعنی چی؟
تهیونگ آرام جواب داد:
— یعنی احتمالاً کسی که پشت همهی این اتفاقاته... هنوز خودش رو نشون نداده.
و برای اولین بار، اسم سوهو از مرکز ماجرا کنار رفت.
اما سؤال بزرگتری باقی ماند:
چه کسی هفده سال تمام، حقیقت را پنهان کرده بود؟
ادامه دارد... 🖤🔥
#عقد_با_رئیس_مافیا
#رمان_مافیایی
#رمان_عاشقانه
#رمان_کرهای
#رمان_جدید
#رمان_دنباله_دار
#رمان_آنلاین
#تهیونگ
#کیم_تهیونگ
#BTS
#Taehyung
#KimTaehyung
#V
تهیونگ به تصویر متوقفشده روی دیوار خیره مانده بود.
پدرش در ویدئو روبهروی مردی ایستاده بود که حالا میدانست همان مرد گمشدهی هفده سال پیش است.
اما چیزی در تصویر عجیب بود.
ات جلو رفت.
— صبر کن...
تهیونگ و کانگ جون به او نگاه کردند.
ات به گوشهی تصویر اشاره کرد.
— اونجا.
روی میز، یک پروندهی قدیمی قرار داشت.
روی جلدش فقط یک حرف نوشته شده بود:
«A»
تهیونگ و ات همزمان به هم نگاه کردند.
تهیونگ ویدئو را دوباره پخش کرد.
صدای پدرش واضحتر شد:
— اگر این پرونده روزی پیدا شد، یعنی دیگه نمیتونم ازش محافظت کنم.
مرد روبهرویش پرسید:
— و دخترت؟
پدر ات چند لحظه سکوت کرد.
— اون نباید هیچوقت بفهمه.
ات خشک شد.
— دخترت...
تهیونگ آرام گفت:
— منظورش تویی.
ویدئو ادامه پیدا کرد.
پدر ات پرونده را برداشت و گفت:
— تنها راهی که میتونم ازش محافظت کنم، اینه که اون رو از این ماجرا دور نگه دارم.
مرد پرسید:
— حتی اگه مجبور بشی برای آیندهش تصمیم بگیری؟
پدر ات جواب داد:
— حتی اگه ازم متنفر بشه.
تصویر ناگهان قطع شد.
ات چند ثانیه هیچ حرفی نزد.
بعد آرام گفت:
— پس ازدواج من...
تهیونگ جملهاش را کامل کرد:
— از همون موقع برنامهریزی شده بود.
کانگ جون که مشغول بررسی فایل بود، ناگهان گفت:
— رئیس، یه چیز دیگه هم هست.
روی لپتاپ، اطلاعاتی از پرونده ظاهر شد.
نام پرونده: A-17
تهیونگ پرسید:
— تاریخ؟
کانگ جون به صفحه نگاه کرد.
— هفده سال پیش.
ات به آرامی نشست.
— چرا من؟
تهیونگ کنار او ایستاد.
— هنوز جوابش رو نمیدونیم.
ات سرش را بالا آورد.
— ولی من دیگه نمیخوام کسی به جای من تصمیم بگیره.
تهیونگ چند لحظه به او نگاه کرد.
این بار چیزی نگفت.
فقط پرونده را بست و گفت:
— پس خودمون حقیقت رو پیدا میکنیم.
همان لحظه گوشی تهیونگ زنگ خورد.
شماره ناشناس نبود.
کیم سوهو.
تهیونگ تماس را پاسخ داد.
صدای سوهو آرام بود:
— بالاخره فهمیدید چرا ازدواج کردید؟
تهیونگ با خونسردی گفت:
— نه. ولی فهمیدیم تو خیلی بیشتر از چیزی که نشون میدی میدونی.
سوهو خندید.
— اشتباه میکنی، تهیونگ.
— پس توضیح بده.
چند ثانیه سکوت شد.
بعد سوهو گفت:
— من شروعکنندهی این ماجرا نبودم.
تماس قطع شد.
تهیونگ به صفحهی خاموش گوشی خیره ماند.
ات پرسید:
— یعنی چی؟
تهیونگ آرام جواب داد:
— یعنی احتمالاً کسی که پشت همهی این اتفاقاته... هنوز خودش رو نشون نداده.
و برای اولین بار، اسم سوهو از مرکز ماجرا کنار رفت.
اما سؤال بزرگتری باقی ماند:
چه کسی هفده سال تمام، حقیقت را پنهان کرده بود؟
ادامه دارد... 🖤🔥
#عقد_با_رئیس_مافیا
#رمان_مافیایی
#رمان_عاشقانه
#رمان_کرهای
#رمان_جدید
#رمان_دنباله_دار
#رمان_آنلاین
#تهیونگ
#کیم_تهیونگ
#BTS
#Taehyung
#KimTaehyung
#V
- ۹۷۲
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط