{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فلش بک ۳ سال پیش...

فلش بک ۳ سال پیش...

ویو من

یه روز ات تصمیم میگیره بره بیرون دور بزنه و همزمان که داشت تو خیابونا قدم میزد با هندزفری اهنگ گوش میداد ات عادت داشت وقتی اهنگ گوش میدخ تو ذهنش خیالپردازی کنه همینجوری که داشت میرفت یهو فهمید گم شد(آفرین😐👏🏻) و هل شده بود خودش نمی‌دونست کجا بود و تصمیم گرفت با گوشی بره تو برنامه(اسمش و یادم نمیاد😑) ببینه کجائه و فهمید آنتن نداره و گیج شد که یهو دید یه ماشین اومد جلوش وایستاد و ات گیج شد یارو شیشه رو داد پایین و گفت:(یارو داستان ما ته هست)
ته: مثل اینکه گم شدی میخوای کمکت کنم؟
ات: آره لطفا کمکم کنید
ته: خب سوار شو و آدرس خونتو بگو
ات: باشه

ات سوار شد و آدرس خونه و گفت
هیچ حرفی بین شون رد و بدل نشد که یهو گوشی ته زنگ خورد:
کوک: الو کجایی؟
ته: دارم میام
کوک: نکنه داری یکی رو میرسونی خونه که انقدر دیر کردی؟(با لحن شوخی)
ته: بله
کوک: واقعا کییی؟
ته: یه دختره گم شده بود کمکش کردم
کوک: عهه اگه راس میگی دزدکی ازش عکس بگیر ببینم
ته: باشه قطع کن الان واست میفرستم
(دوستان اینجا ات داشت اهنگ گوش میداد و به بیرون نگاه می‌کرد و اصلا حرفای تهکوک و نشنید)
ته دزدکی وقتی دید ات هواسش نیست از آینه گوشی ازش عکس گرفت و فرستاد واسه کوک

ویو کوک:
داشتم با خودم ور میرفتم که دیدم یکی واسم عکس فرستاد حتما ته فرستاد رفتم عکس و باز کردم که ببینم اون دختره کیه که یهو...
دیدگاه ها (۳)

عشق سوری پارت 9ویو کوک باید برم دنبال اون دختره اوفففف رفت د...

پارت معرفی. نکته : این داستان هیچ شباهتی به واقیت ندارد و. فقط تخیلات نویسنده هست

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

شب تولدم فصل 3پارت 8جونگ کوک: نچ ات: عا باز شروع شد کلی: خود...

«آرامش» پارت: 3«داستان:دعوایی غیر منتظره»ته. خب پس بازی کنیم...

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۸✦ویو موقع رسیدن پلیسpov: ات رو شونه مبینا داره گریه می...

#ازدواج_اجباری P17فردا صبح ساعت ۹:۱۰ دقیقه م.ت: مطمئنی خوبی ...

شاگرد لوس من

تک پارتی تهکوک . ( هیچکدوم از اینها واقعی نیست )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط