مربی موتور سوار

part32


ات بلند شد و به سمت اتاقش رفت تهیونگ هم پیشت سرش رفت ات در رو کوبید و رفت تو اتاقش و شروع کرد غر غر کردن

ات . مگه من بازیچه ی شمام دیوونم کردید منم آدمم میخوام زندگی کنم .......

تهیونگ از پشت در گوش میداد و می‌خندید یهو وارد اتاق شد و ات ساکت شد

ات . ها چیه چی میخوایی؟

تیهونگ اومد و در رو بست

نمیخوای باهاش ازدواج کنی ؟

ات . ن

تهیونگ .‌پس ۱ ساعت دیگه از در پشتی سوار ماشین من شو

ات . وا برا چی ؟

تهیونگ . فراریت بدم

ات . برو گمشو بابا

تهیونگ رفت و در رو بست ات تو فکر فرو رفت یکمی فکر کرد و لباساش رو جمع کرد و گذاشت کنار همینجوری که تو فکر بود اگر بره قراره چی بشه و کجا قراره بره و .... یهو به ساعت نگاه کرد ۵ دیقه مونده بود سریع و اروم از در رفت بیرون و رفت حیاط پشتی و وارد ماشین ته شد و ....
.
.
.
ادامه دارد .....
سلام سلام خوبید خوشگلاااا ببخشید نبودمممممم ولی هرروز سعی میکنم حداقل ۱ پارت تا ۲ پرات بزارم به خدا امتحان دارمممم
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی✨نیمه‌شب بود و عمارت تهیونگ در سکوت کامل فرو رفته ب...

dark life = 45کل روز، ات توی کتابخانه گذروند. سعی کرد خودش ر...

My dady پارت⑥«ویو ات» سانا: خب ات داداشم داره میاد دنبالمونا...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

𓆩 پارت ۷۱ 𓆪 🖤جیمین با عصبانیت گوشی رو محکم توی دستش گرفت.ـ ا...

THE FIRST KISSPART: 6ات: دستم وحشی (گریه) تهیونگ: چته مگه نگ...

•~•~قسمت ششم : پیوند اجباری•~•~تهیونگ سرشو برگردوند که با چه...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

سه پارتی✨ات بعد از یه روز خسته‌کننده بالاخره رفت حموم.همه‌چی...

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط