Cruel Love
Cruel Love
پارت ۱۵
که صدای کشیده شدن صندلی اومد چرخیدم دیدم آنجلینا نشست رو صندلی تعجب کردم غذا رو درست کردم و بردم سر میز
-:تعجب کردم اومدی سر میز
+:میخوای بخاطر کاری که کردی خودمو گشنه نگهدارم(عصبانی و بلند)
-:آها آروم باش
+:آروم نمیشم کاری داری (بلند)
-:نه
غذامونو خوردیم و جونگکوک گفت که میره شرکت منم از خدام بود نشسته بودم رو کاناپه و شبکه عوض میکردم که لارا زنگ زد
#:سلام خبری ازت نیست
+:کلا یه روز باهات حرف نزدم
#:حالا اینارو ول کن میای بریم کورس
+:باشه میام دنبالت بریم
#:باشه نیم ساعت دیگه آمادم
گوشی و قطع کردم و سریع پاشدم یه دوش گرفتم و لباس پوشیدم میکاپ کردم موهام و خشک کردم و باز گذاشتم عطرمو زدم و کیفم رو برداشتم از پارکینگ ماشینم رو برداشتم و رفتم دنبال لارا تهیونگ خونه نبود سوار ماشین شد و رفتیم وقتی رسیدیم لارا با عجله پیاده شد و رفت پیش چند تا دختر که نمیشناختمشون منم ماشین و پارک کردم و پیاده شدم با چشمام دنبال لارا گشتم ولی پیداش نکردم که چشمم خورد به یه ماشین البالویی خیلی خوشگل بود رفتیم پیش ماشین هیشکی کنارش نبود منم از فرصت استفاده کردم و گوشیمو در آوردم یه عکس ازش گرفتم که یهو یه پسره اومد تقریباً کراش بود ولی اونقدرم خوشگل نبود (پسره با این علامت نشون میدم ∆)
∆:خوشت اومده
+:شاید
∆:خب بیا مسابقه بدیم
+:چرا
∆:خب شرط میبندیم اگه من بردم با ماشین میای یه چرخ میزنیم
+:و اگه من بردم برام بستنی میخری
∆:قبوله
+:بریم
اماده شدیم مسابقه شروع شد صدای کشیده شدن لاستیک ماشینا میومد من تقریباً ۷ثانیه زود تر به خط پایان رسیدم و بردم
∆:کارت خوبه کوچولو با اینکه تو تو رقابت با من میبری ولی بدون داداشت هیچوقت تو رقابت با من نمیبره
بعد از حرفش رفت و منم لارا و سوار ماشین کردم و رفتیم یکم دور زدیم و رفتیم مرکز خرید یه چندتا چیز خریدیم و رفتیم کافه ساعت ۱۱:۳۰ بود سوار ماشین شدیم و لارا گذاشتم خونشون میخواستم برم خونه که یهو ......
اسلاید دوم لباس آنجلینا
اسلاید سوم عکس ماشین البالویی که آنجلینا ازش عکس گرفت
پارت ۱۵
که صدای کشیده شدن صندلی اومد چرخیدم دیدم آنجلینا نشست رو صندلی تعجب کردم غذا رو درست کردم و بردم سر میز
-:تعجب کردم اومدی سر میز
+:میخوای بخاطر کاری که کردی خودمو گشنه نگهدارم(عصبانی و بلند)
-:آها آروم باش
+:آروم نمیشم کاری داری (بلند)
-:نه
غذامونو خوردیم و جونگکوک گفت که میره شرکت منم از خدام بود نشسته بودم رو کاناپه و شبکه عوض میکردم که لارا زنگ زد
#:سلام خبری ازت نیست
+:کلا یه روز باهات حرف نزدم
#:حالا اینارو ول کن میای بریم کورس
+:باشه میام دنبالت بریم
#:باشه نیم ساعت دیگه آمادم
گوشی و قطع کردم و سریع پاشدم یه دوش گرفتم و لباس پوشیدم میکاپ کردم موهام و خشک کردم و باز گذاشتم عطرمو زدم و کیفم رو برداشتم از پارکینگ ماشینم رو برداشتم و رفتم دنبال لارا تهیونگ خونه نبود سوار ماشین شد و رفتیم وقتی رسیدیم لارا با عجله پیاده شد و رفت پیش چند تا دختر که نمیشناختمشون منم ماشین و پارک کردم و پیاده شدم با چشمام دنبال لارا گشتم ولی پیداش نکردم که چشمم خورد به یه ماشین البالویی خیلی خوشگل بود رفتیم پیش ماشین هیشکی کنارش نبود منم از فرصت استفاده کردم و گوشیمو در آوردم یه عکس ازش گرفتم که یهو یه پسره اومد تقریباً کراش بود ولی اونقدرم خوشگل نبود (پسره با این علامت نشون میدم ∆)
∆:خوشت اومده
+:شاید
∆:خب بیا مسابقه بدیم
+:چرا
∆:خب شرط میبندیم اگه من بردم با ماشین میای یه چرخ میزنیم
+:و اگه من بردم برام بستنی میخری
∆:قبوله
+:بریم
اماده شدیم مسابقه شروع شد صدای کشیده شدن لاستیک ماشینا میومد من تقریباً ۷ثانیه زود تر به خط پایان رسیدم و بردم
∆:کارت خوبه کوچولو با اینکه تو تو رقابت با من میبری ولی بدون داداشت هیچوقت تو رقابت با من نمیبره
بعد از حرفش رفت و منم لارا و سوار ماشین کردم و رفتیم یکم دور زدیم و رفتیم مرکز خرید یه چندتا چیز خریدیم و رفتیم کافه ساعت ۱۱:۳۰ بود سوار ماشین شدیم و لارا گذاشتم خونشون میخواستم برم خونه که یهو ......
اسلاید دوم لباس آنجلینا
اسلاید سوم عکس ماشین البالویی که آنجلینا ازش عکس گرفت
- ۳۷۷
- ۱۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط