{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P16

یک هفته با آرامش گذشت و تونستی با اتفاق اون شب کنار بیای . قطعا فراموشش نکردی ولی دیگه قرار نیست هیچ حرفی درباره اش زده بشه و در نتیجه ، همه چیز دوباره عادیه
تقریبا یک ساعت پیش ریچارد رسید و یک راست رفت تا بخوابه و چند دقیقه پیش بیدار شد 
《 انگار خیلی کارهات زیاد بوده》
《 اره . همیشه همینجوریه》
یه مقدار از قهوه اش رو خورد و گفت :
《 از امروز باید بعضی اوقات باهام بیای مافیا . ولی قبلا هم بهت گفته بودم که همش ظاهر سازیه . نیازی نیست کاری انجام بدی》
《باشه مشکلی نیست》
می دونستی که باید به عنوان دوست دختر و همسر آینده رئیس مافیا ، گاهی اوقات حضور داشته باشی و با ریچارد همکاری کنی . خوشبختانه نه ریچارد از این کار خوشش میاد و نه تو تمایلی به انجامش داری . پس خیلی هم کار سختی نیست . البته اگه خشن بودن فضای مافیا در نظر گرفته نشه
《 الان باید بریم . برو حاضر شو》
سری تکون دادی و به طبقه بالا و اتاقت رفتی . به یه لباس مناسب نیاز داری . بعد از یه مدت نسبتا کوتاه ، لباسی که به نظرت خوب بود رو انتخاب کردی . شلوار و کت مشکی و تاپ سفید
بعد از حاضر شدن ، از پله ها پایین رفتی . ریچارد هم حاضر بود . کت و پیرهن و شلوار سیاه رنگی که بیشتر اوقات زمانی که به مافیا میره می پوشه
بعد از دیدنت و چند ثانیه نگاه کردن بهت ، بدون حرفی بلند شد و سمت در ورودی رفت . دنبالش رفتی . خب انگار ظاهرت مشکلی نداره

این هم از این پارت 😁
فکر میکنم امروز وقت داشته باشم برای همین احتمالا پارت بعدی رو هم امروز میذارم
الان هم یکی از شعرها و داستان های کوتاهم رو میذارم😄
دیدگاه ها (۰)

مربی موتور سوار

#Escape_from_death_April29 #part4توی همین فکر بودم که....تا ...

عشق مافیا:)))پارت ۲نونا: ات چطوری؟ ات:کثافت چرا امروز نیومدی...

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۸✦ویو موقع رسیدن پلیسpov: ات رو شونه مبینا داره گریه می...

پارت: 11 (بخش2) **زاویه دید: زین**نیم ساعت بعد، تو رختکنِ بخ...

پارت ۵وییوی وونهو:شکه شدم از کارش به صورتش که نگاه کردم تو چ...

فیک . ( عشقی که نباید رخ میداد )

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۳ پارتچند دقیقه از رفت...

سناریووقتی دعوا میکنید دستش رو بلند میکنه که بزنه دستش رو می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط