مربی موتور سوار
part 12
ویو راوی
پلیسا رسیدن و اون مزاحمان رو به اداره ی پلیس بردن
بعد از چند ساعت ات نشسته بود و با خودش فکر میکرد کا چیکار کنه یهو استیسی پرسید
استیسی = _
ات = +
_ ات میخوای چیکار کنی ؟
+ نمیدونم
_میخوای به خاله و عمو بگی بیان اینجا بمونی
+نمیشه که تا کی اینجا بمونیم باید یه فکر اساسی کنم
ات . خسته شدم خدایا
استیسی . پاشو بریم بخوابیم فردا یه فکری میکنیم
ات . اوکی
ویو فردا .
ات لباساشو پوشید و رفت سر کار تو شرکت بود و داشت کاراشو میکرد دیگه نمیدونستم چیکار کنه و اخرین راهش این بود که از مدیر مالی شرکت بخواد بهش اضافه حقوق بدن
رفت پیش مدیر مالی و شروع کرد با لکنت درخواستشو گفت با انگشتاش بازی میکرد و سرش پایین بود
ات . آقای لی ببخشید که یندرخواست رو میکنم ممکنه این ماه به من یکم زود تر و بیشتر حقوق بدید
لی . برای چی ؟
ات . یه اتفاق افتاده باید یه خونه اجازه کنم به پولش واقعا نیاز دادم
لی که یه آدم هول بود با لحن چندش و حال به هم زنی نزدیک ات شد و شروع کرد حرف زدن باهاش
لی . چرا خونه اجاره کنی ؟ بیا خونه خودم بمون **********
ات . چی ؟ ( عصبی
ات . مرتیکه ی حروم....زاده ************************** ( بخاطر ویس...گون مجبورم ) .
صداش رو توی گلوش انداخته بود و داد میزد
کم کم همه جمع شده بودن و اونجا که صدایی توجه همه رو جلب کرد
تهیونگ . چخبره اینجااا ؟
ات . آقای کیم این آدم حرومزاده به من گفت بیا خونه ی من بمون ****
لی . آقای کیم دروغ میگههه من ۴ ساله دارم با شما کار میکنم کی دیدی همچین چیزایی بگم
تهیونگ نگاهی به ات کرد و به لی
تهیونگ . فیلم دوربین و صدا ها رو همه رو بیارید برام
.
.
.
.
ادامه دارد ....
برای ناشناس اول
من فداتبشمممممممممممممم( ذوق کردم 😭😭
دومی
قربونت برم من الهی
سومی . چشمممم حتما تند تند میزارم
https://abzarek.ir/service-p/msg/4868829
اینم لینک ناشناس
منتظر پیاماتون هستم
شرط ها .
لایک . ۳۰ خیلییی کمه خداوکیلی
کامنت ۱۸
فالو ۴ چون میخوام ۴۰۰ تا بشیممممممم
بازنشر ۱۴
و تماممم
ویو راوی
پلیسا رسیدن و اون مزاحمان رو به اداره ی پلیس بردن
بعد از چند ساعت ات نشسته بود و با خودش فکر میکرد کا چیکار کنه یهو استیسی پرسید
استیسی = _
ات = +
_ ات میخوای چیکار کنی ؟
+ نمیدونم
_میخوای به خاله و عمو بگی بیان اینجا بمونی
+نمیشه که تا کی اینجا بمونیم باید یه فکر اساسی کنم
ات . خسته شدم خدایا
استیسی . پاشو بریم بخوابیم فردا یه فکری میکنیم
ات . اوکی
ویو فردا .
ات لباساشو پوشید و رفت سر کار تو شرکت بود و داشت کاراشو میکرد دیگه نمیدونستم چیکار کنه و اخرین راهش این بود که از مدیر مالی شرکت بخواد بهش اضافه حقوق بدن
رفت پیش مدیر مالی و شروع کرد با لکنت درخواستشو گفت با انگشتاش بازی میکرد و سرش پایین بود
ات . آقای لی ببخشید که یندرخواست رو میکنم ممکنه این ماه به من یکم زود تر و بیشتر حقوق بدید
لی . برای چی ؟
ات . یه اتفاق افتاده باید یه خونه اجازه کنم به پولش واقعا نیاز دادم
لی که یه آدم هول بود با لحن چندش و حال به هم زنی نزدیک ات شد و شروع کرد حرف زدن باهاش
لی . چرا خونه اجاره کنی ؟ بیا خونه خودم بمون **********
ات . چی ؟ ( عصبی
ات . مرتیکه ی حروم....زاده ************************** ( بخاطر ویس...گون مجبورم ) .
صداش رو توی گلوش انداخته بود و داد میزد
کم کم همه جمع شده بودن و اونجا که صدایی توجه همه رو جلب کرد
تهیونگ . چخبره اینجااا ؟
ات . آقای کیم این آدم حرومزاده به من گفت بیا خونه ی من بمون ****
لی . آقای کیم دروغ میگههه من ۴ ساله دارم با شما کار میکنم کی دیدی همچین چیزایی بگم
تهیونگ نگاهی به ات کرد و به لی
تهیونگ . فیلم دوربین و صدا ها رو همه رو بیارید برام
.
.
.
.
ادامه دارد ....
برای ناشناس اول
من فداتبشمممممممممممممم( ذوق کردم 😭😭
دومی
قربونت برم من الهی
سومی . چشمممم حتما تند تند میزارم
https://abzarek.ir/service-p/msg/4868829
اینم لینک ناشناس
منتظر پیاماتون هستم
شرط ها .
لایک . ۳۰ خیلییی کمه خداوکیلی
کامنت ۱۸
فالو ۴ چون میخوام ۴۰۰ تا بشیممممممم
بازنشر ۱۴
و تماممم
- ۲۵.۰k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط