پارت ۲

از لحنش مو به تنم سیخ شد. تهیونگ سوار ماشین مشکی شد و در رو محکم بست. منو به ماشین بعدی بردن.

توی راه، از پنجره به بیرون نگاه کردم. عمارت بزرگ و تاریک تهیونگ، مثل یه قلعه‌ی نفرین‌شده، تو افق نمایان بود. اشک‌هام دوباره سرازیر شد.

ماشین جلوی عمارت ایستاد. پیاده شدم. عمارت بزرگ‌تر از اون بود که فکر می‌کردم. تاریک، سرد و پر از سایه. محافظ‌ها در رو باز کردن و یه خدمتکار میان‌سال بهم نزدیک شد.
& خانم، لطفاً دنبال من بیاید. اتاقتون این طرفه.

پشت سرش راه افتادم. از راهروهای طولانی و تاریک گذشتیم. خدمتکار جلوی یه در کوچیک و بی‌روح ایستاد.
& این اتاق شماست. فردا صبح ساعت ۵ باید بیدار بشید. آقای تهیونگ گفتن که از فردا، تمام کارهای عمارت به عهده‌ی شماست.

· تمام... کارهای عمارت؟
& بله. تمیز کردن، آشپزی، شستن ظرف‌ها. و شب‌ها...
خدمتکار مکث کرد. یه نگاه ترحم‌آمیز بهم انداخت.
& شب‌ها باید برید اتاق آقای تهیونگ. اون... منتظرتونه.

رنگم پرید. دستم رو به دیوار گرفتم تا نیفتم.

· منظورتون چیه؟ چرا باید شب برم اتاق اون؟

& فقط دستور رو ابلاغ کردم، خانم. بهتره سوال نکنید. آقای تهیونگ از سوال پرسیدن خوشش نمیاد.

خدمتکار رفت. تو اتاق کوچیک و سرد لباس عروس از تنم درآوردم و یه لباس ساده‌ی خاکستری پوشیدم. به ساعت نگاه کردم. ۱۱ شب بود.

یه لحظه به این فکر کردم که فرار کنم. ولی پنجره میله داشت. در هم قفل بود. راهی نبود.

چند دقیقه بعد، صدای در زدن اومد. محکم و بی‌رحمانه.

از جا پریدم. قلبم تو گوشم می‌زد. در باز شد. تهیونگ تو چارچوب در ایستاده بود. کراواتش رو باز کرده بود. چشم‌های سیاهش تو تاریکی اتاق می‌درخشید.

& (با صدای آروم و سرد) موش کوچولو، ساعت خوابه.

به دیوار چسبیدم. دست‌هام رو جلوم گرفتم.

· لطفاً... لطفاً نبر. هر کاری بگی می‌کنم. تمیزکاری، آشپزی، هر چی. فقط...
دیدگاه ها (۳)

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ بعد از مدتی، ماشین وارد شهر ش...

شاهکاری به نام دروغ

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

dark life = 45کل روز، ات توی کتابخانه گذروند. سعی کرد خودش ر...

‏🐶[۱۱:۵۶ به وقت کره]دیگه اکتبر شد...باز دارم یه بار می‌خوابم...

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

۳ پارتی

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط