{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیامدم که بخواهم کنار من باشی

نیامدم که بخواهم کنار من باشی
میان این همه بیگانه یار من باشی
 
دلم گرفته تر از بغض مهربان شماست
مباد آن که شما غمگسار من باشی
 
تو ای ستاره ی وحشی که کهکشان زادی
مخواه روی زمین بر مدار من باشی
 
من از اهالی عشقم، نه از حوالی جبر
خطاست این که تو در اختیار من باشی
 
ولی، نه! من که در اینجا دچار پاییزم
چگونه از تو نخواهم بهار من باشی
 
تو می توانی از آن چشم های خورشیدی
دریچه ای به شب سرد و تار من باشی
 
همیشه کوه بمان تا همیشه نام تو را
صدا کنم که مگر اعتبار من باشی
 
ناصر فیض
دیدگاه ها (۳)

باران و چتـــر و شال و شنل بود و ما دو تا…جوی و دو جفت چکمه ...

در صدایت مستی بی حد و ممتد ریختهدر نگاهت الکل هشتاد در صد ری...

آن دم که مــــرا مــــی زده بـر خـــاک سپــاریدزیـــــر کفنـ...

متنی زیبا از پرفسور سمیعی:برای کسی کهمیفهمد هیچ توضیحی لازم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط