{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیامدم که بخواهم کنار من باشی

نیامدم که بخواهم کنار من باشی
میان این همه بیگانه یار من باشی

دلم گرفته تر از بغض مهربان شماست
مباد آن که شما غمگسار من باشی

تو ای ستاره ی وحشی که کهکشان زادی
مخواه روی زمین بر مدار من باشی

من از اهالی عشقم، نه از حوالی جبر
خطاست این که تو در اختیار من باشی

ولی، نه! من که در اینجا دچار پاییزم
چگونه از تو نخواهم بهار من باشی

تو می توانی از آن چشم های خورشیدی
دریچه ای به شب سرد و تار من باشی

همیشه کوه بمان تا همیشه نام تو را
صدا کنم که مگر اعتبار من باشی
دیدگاه ها (۱)

دارم به هوای بودنت می میرمدرچشم تو می خورد رقم تقدیرمبی حو...

قدری آهسته...دلم پشت غزل جاماندهدلِ حساس ،دلِ خسته ،دلِ واما...

با نگاهت داغ یڪ رویاے شیرین بر دلممے نشانے تا بـ؋ـهمم حڪم وی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط