{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فکر می کردم قهرمانها چهار شانه و ورزشکارند...

فکر می کردم قهرمانها چهار شانه و ورزشکارند...
فکر می کردم قهرمان باید با هیولا بجنگد...
روزی او را دیــــدم...
نه چهار شانه بود و نه ورزشکار....
نه جرات مقابله با هیولا داشت و نه توانش را...
اما قلبی بی نهایت بزرگ و قامتی برافراشته داشت...
او یک قهـــرمان بود...
دیدگاه ها (۱)

باشرف باش مثل پهلوان حمید امینی 🇮🇷🙌🏻یعنی جرات نمیکنن نزدیکش ...

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

Pat:3اسم: عاشق چشماش شدما.ت . دوستت دارمجونگکوک .😨ا.ت . 😧ا.ت...

پارت سوم آن شب طوفان وحشتناکی بیرون در می‌گرفت. روی تخت نشست...

های، این هان جیسونگه، پسر تولدی امروز.خیلی خوشحالم که تونستم...

پشت نگاه سردت ...🎀🦋 پارت 21 — ویو آت 🦋🎀تمام کلاس، ذهنم درگیر...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش اول_چشمهايت را میبوسم میدانم هيچ كسهيچ‌گاه...

dark life = 33

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط