فیک بونتن part.8
برگام پارت ۸... چه زود-
مرسی که تا اینجا ازم حمایت کردید، اولش قصدم فقط این بود که بیکار نمونم ولی الان از ادامه دادنش لذت میبرم چون میدونم کسایی هستن که میخوننش ^^
~~~~~
یادآوری: چیزی واسه یادآوری نداریم خلاصه که هیتوشی خاطراتش رو قراره از دست بده و از اول شروع بکنه دیگه
~~~~
از زبان هیتوشی)
با سردرد خفیفی از خواب بیدار شدم، احساس میکنم خواب مهمی دیده بودم؛ ولی هرکاری میکنم یادم نمیاد.
با تعجب به اطراف نگاه کردم، اینجا کجاست؟ بیمارستان؟ اصلا من اینجا چیکار میکنم؟ اسمم.. چیه؟ یعنی فراموشی گرفتم؟
اونا دیگه کین؟ شش، نه هفت نفرن یکیشون موهاش صورتیه<سانزو>، آشنا به نظر میرسه.
یه اختاپوس و یه بوقلمون که رنگ موهاشون بنفشه هم اونجان<ران و رین،از کسایی که رولشون ران و رینه معذرت میخوام😂>، یه دختر هم اون طرفه، چه موهای سفید بلند خوشگلی! <کوکو>
یه یه پیرمرد هم اونطرف داره سیگار میکشه<تاکئومی>، نمیدونم چرا ولی منم میخوام سیگار بکشممم نکنه من یه معتاد سیگاریم؟ T^T
حالا که دقت میکنم یه پسر قد کوتاه هم میبینم که داره، دووووریاکیییی میخورهههه! <همچی یادش رفته ولی دوریاکی رو یادش مونده😂> منم میخوامممم.. کنارش هم یه مرد ایستاده که زخم خوشگلی رو چشمش داره<کاکو>، فکر کنم عجیبه بهش بگم خوشگل. اوه زیادی خیره بودم بهشون، بی ادبی کردم؟
هیتوشی:عا..سلام؟ من، کجام؟
مایکی: اوه؟ بهوش اومدی؟ ببینم چیزی یادت میاد؟ اسمت، خونت، هرچیزی
هیتوشی:..نه.. شما کی هستید؟
مایکی: سانزو، دست خودت رو میبوسه
سانزو: ببین بچ- یعنی خانم هیتوشی، ما تورو وقتی که بیهوش افتاده بودی زمین پیدا کردیم، اینجور که معلومه فکر نکنم جایی برای رفتن داشته باشی؛ و از طرفی ما در موردت تحقیق کردیم و فهمیدیم توانایی خوبی توی هنرهای رزمی و استفاده از تفنگ و هک کردن داری. نظرت چیه به مافیا بونتن ملحق بشی؟
هیتوشی: هیتوشی، اسم من اینه؟
سلنزو: بله خانم، به بونتن ملحق میشید؟
هیتوشی:مافیا...؟ ولی من حتی اسمم روهم یادم نمیاد و فکر نکنم انچنان شخص برجسته ای باشم
ران: مشکلی نداره بانوی من، خودم بهتون یاد میدم^^
هیتوشی: هوم؟ از اونجایی که چیزی یادم نمیاد، من که مشکلی نداره..
مایکی: خب، به بونتن خوش اومدی..
.
.
.
(فلشبک به قبل اینکه هیتوشی به هوش بیاد)
کوکو: مایکی من تحقیق کردم و سایت های مختلفی رو نگاه کردم، سخت بود ولی تونستم هویتش رو شناسایی بکنم؛ اون هیتوشی ملقب به دلقک هستش. همون عضو معروف محفل خونین، کسی که به محافظ اون محفل هم شناخته میشه. به گفته دکتر اون دچار فراموشی شده، اگه اونو بیاریم سمت خودمون سود خوبی میکنیم؛ اون نقشه های خوبی میکشه و حتی چند بار تونسته سایت های محرمانه پلیس رو هک بکنه سایت هایی که حتی ماهم بهشون دسترسی نداریم، اون برگ برنده ما میشه؛ ما الان یه فرصت داریم که بیاریمش طرف خودمون. باید همه تلاشمون رو بکنیم! با کمک اون میتونیم اون پیرمرد مزاحم رو همراه مافیاش زیر پامون له کنیم.
مایکی:پس اون دلقک معروف، این دختر بچه ست؟
دکتر: *سرفه مصنوعی* ایشون بالای ۱۸ سالشونه
سانزو:ها؟ این بچه؟
رین: اولش که فکر کردیم پسره ولی فهمیدیم با بانداژ بدنشو شبیه پسرا میکرده حالا هم سنش انقد بالاس؟ این دیگه چی وضعیه؟؟
مایکی: به هر حال مهم نیست، نقشه ای واسه آوردنش به طرف خودمون دارین؟
رین: میتونیم جوری وانمود کنیم که رها شده
مایکی: ایده خوبیه
.
.
.
(پایان فلشبک)
~~~~~~
پایان
~~~~~
وییی هیتوشی و بونتن باهم ملاقات کردنن
(راستی یه نکته بگم که قرار نیست توی فیک بهش اشاره بشه: هیتوشی توی پارت ۵ بود چی بود یا نه ۶ بود؟ *منظور اون قسمت که آدم کشته بود همونی که باید از یه دختر بچه محافظت میکرد* داشت خواب میدید و دلیلش قرص هایی بود که مصرف کرده بود، آره اون قرص ها عوارض خیلی بدی دارن
و اینکه هیتوشی توی همون اولای پارت اونجا کنار سانزو بیهوش میشه و ادامش رو خودتون میدونید دیگه.)
مرسی که تا اینجا ازم حمایت کردید، اولش قصدم فقط این بود که بیکار نمونم ولی الان از ادامه دادنش لذت میبرم چون میدونم کسایی هستن که میخوننش ^^
~~~~~
یادآوری: چیزی واسه یادآوری نداریم خلاصه که هیتوشی خاطراتش رو قراره از دست بده و از اول شروع بکنه دیگه
~~~~
از زبان هیتوشی)
با سردرد خفیفی از خواب بیدار شدم، احساس میکنم خواب مهمی دیده بودم؛ ولی هرکاری میکنم یادم نمیاد.
با تعجب به اطراف نگاه کردم، اینجا کجاست؟ بیمارستان؟ اصلا من اینجا چیکار میکنم؟ اسمم.. چیه؟ یعنی فراموشی گرفتم؟
اونا دیگه کین؟ شش، نه هفت نفرن یکیشون موهاش صورتیه<سانزو>، آشنا به نظر میرسه.
یه اختاپوس و یه بوقلمون که رنگ موهاشون بنفشه هم اونجان<ران و رین،از کسایی که رولشون ران و رینه معذرت میخوام😂>، یه دختر هم اون طرفه، چه موهای سفید بلند خوشگلی! <کوکو>
یه یه پیرمرد هم اونطرف داره سیگار میکشه<تاکئومی>، نمیدونم چرا ولی منم میخوام سیگار بکشممم نکنه من یه معتاد سیگاریم؟ T^T
حالا که دقت میکنم یه پسر قد کوتاه هم میبینم که داره، دووووریاکیییی میخورهههه! <همچی یادش رفته ولی دوریاکی رو یادش مونده😂> منم میخوامممم.. کنارش هم یه مرد ایستاده که زخم خوشگلی رو چشمش داره<کاکو>، فکر کنم عجیبه بهش بگم خوشگل. اوه زیادی خیره بودم بهشون، بی ادبی کردم؟
هیتوشی:عا..سلام؟ من، کجام؟
مایکی: اوه؟ بهوش اومدی؟ ببینم چیزی یادت میاد؟ اسمت، خونت، هرچیزی
هیتوشی:..نه.. شما کی هستید؟
مایکی: سانزو، دست خودت رو میبوسه
سانزو: ببین بچ- یعنی خانم هیتوشی، ما تورو وقتی که بیهوش افتاده بودی زمین پیدا کردیم، اینجور که معلومه فکر نکنم جایی برای رفتن داشته باشی؛ و از طرفی ما در موردت تحقیق کردیم و فهمیدیم توانایی خوبی توی هنرهای رزمی و استفاده از تفنگ و هک کردن داری. نظرت چیه به مافیا بونتن ملحق بشی؟
هیتوشی: هیتوشی، اسم من اینه؟
سلنزو: بله خانم، به بونتن ملحق میشید؟
هیتوشی:مافیا...؟ ولی من حتی اسمم روهم یادم نمیاد و فکر نکنم انچنان شخص برجسته ای باشم
ران: مشکلی نداره بانوی من، خودم بهتون یاد میدم^^
هیتوشی: هوم؟ از اونجایی که چیزی یادم نمیاد، من که مشکلی نداره..
مایکی: خب، به بونتن خوش اومدی..
.
.
.
(فلشبک به قبل اینکه هیتوشی به هوش بیاد)
کوکو: مایکی من تحقیق کردم و سایت های مختلفی رو نگاه کردم، سخت بود ولی تونستم هویتش رو شناسایی بکنم؛ اون هیتوشی ملقب به دلقک هستش. همون عضو معروف محفل خونین، کسی که به محافظ اون محفل هم شناخته میشه. به گفته دکتر اون دچار فراموشی شده، اگه اونو بیاریم سمت خودمون سود خوبی میکنیم؛ اون نقشه های خوبی میکشه و حتی چند بار تونسته سایت های محرمانه پلیس رو هک بکنه سایت هایی که حتی ماهم بهشون دسترسی نداریم، اون برگ برنده ما میشه؛ ما الان یه فرصت داریم که بیاریمش طرف خودمون. باید همه تلاشمون رو بکنیم! با کمک اون میتونیم اون پیرمرد مزاحم رو همراه مافیاش زیر پامون له کنیم.
مایکی:پس اون دلقک معروف، این دختر بچه ست؟
دکتر: *سرفه مصنوعی* ایشون بالای ۱۸ سالشونه
سانزو:ها؟ این بچه؟
رین: اولش که فکر کردیم پسره ولی فهمیدیم با بانداژ بدنشو شبیه پسرا میکرده حالا هم سنش انقد بالاس؟ این دیگه چی وضعیه؟؟
مایکی: به هر حال مهم نیست، نقشه ای واسه آوردنش به طرف خودمون دارین؟
رین: میتونیم جوری وانمود کنیم که رها شده
مایکی: ایده خوبیه
.
.
.
(پایان فلشبک)
~~~~~~
پایان
~~~~~
وییی هیتوشی و بونتن باهم ملاقات کردنن
(راستی یه نکته بگم که قرار نیست توی فیک بهش اشاره بشه: هیتوشی توی پارت ۵ بود چی بود یا نه ۶ بود؟ *منظور اون قسمت که آدم کشته بود همونی که باید از یه دختر بچه محافظت میکرد* داشت خواب میدید و دلیلش قرص هایی بود که مصرف کرده بود، آره اون قرص ها عوارض خیلی بدی دارن
و اینکه هیتوشی توی همون اولای پارت اونجا کنار سانزو بیهوش میشه و ادامش رو خودتون میدونید دیگه.)
- ۷.۹k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط