ܝ݆ߺܢܚܝ‌ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ

ܝ݆ߺܢܚܝ‌ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ
#boy in love
#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟽
سوار ماشین شدیم که بعد از یک ساعت ماشین توقف کرد

_پیاده شو

از ماشین پیاده شدم به عمارت رو به روم خیره شدم چقدر بزرگ و قشنگ بود
جونگکوک کلافه گفت:
راه بیفت
پشت سرش راه افتادم نگهبانا در عمارت رو باز کردن داخلش قشنگ تر هم بود
که یه زن پیر میان سال آمد و گفت:

ارباب من رفتم کارم تموم شد
_باشه

یکم بعد ازش‌ پرسدم:
ببخشید اسم شما چیه؟

نگاه سردی بهم کرد و بعد گفت:
چرا میخوای اسم منو بدونی

عصبی شده بودم پسره کله شق اسم برای گذاشت خبببب

گفتم:

برايه این که صدات. کنم
بعد نگاهش رو ازم گرفت و گفت:
جونگ کوک صدام کن
بعد هم گفت:
اتاقت اون در سفیدست‌
بعد رفت تو اتاق خودش
منم رفتم تو همون اتاق در سفیده
اتاق تمیزی بود تمش‌ تضاد داشت با بقیه عمارت
نشستم رو تخت و به این که چرا اینجایم فک میکردم بعد که به نتیجه نرسیدم تصمیم گرفتم یکم فوضولی کنم
رفتم از اتاق پاین سمت اتاقایه. دیگه رفتم
+این که اتاق مهمانه

+اینم هم

+اینم هم

وای خداا
دیدگاه ها (۱)

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

چند پارتی

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

Do I love him, or do I hate him?P²⁰_پاشو بریم بخریم+ایولویو ...

پنهان عشق

پارت ۳۲

The unwanted roommate __________________________ویو جئون جون...

Part ¹⁰اسلاید 2 : لباس و باشگاه جونگکوکویو لیلی لبخند پرنگی ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³¹ویو: ات (بعد ازدواج)درِ ماشین که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط