{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 10

پارت 10
نفس : هه شتر در خواب بیند پنبه دانه
گوهی مرغ شانی خورد ..بقیشو نمیدونم
سام : حالا دیگه شترمرغم شدم ؟
نفس : بودی
سام : ببین من الان خوابم میاد کاریت ندارم ولی فردا حالتو میگیرم
نفس : دیشبم گفتی فردا حالتو میگیرم اگه دقت کنی !
سام دیگه صداش در نیومد فک کنم داره حرص میخوره وای چقد خوشحالم ک حالشو گرفتم هاهاها صبح با صدای کلاغ های مزاحم از خواب نازم بیدار شدم یعنی الان سامی خونس ب جهنم اصلا هر کاری میخواد بکنه در اتاقو باز کردمو از دسته ی پله ها سر خوردم رفتم پایین خیلی حال میده موبایلمو برداشتم شماره دنی گرفتم ب سه بوق نرسیده جواب داد
دانیال : بله
نفس : سلام بر چال میدون خودم
دانیال : سلام بازدم چطور مطوری
نفس : باز تو من گفتی بازدم
دانیال : جی دلم واست تنگیده
نفس : ولی من اصلا..
دانیال : ایششش اصلا لیاقت نداری من بهت ابراز احساسات کنم راستی این دادای مارو ک اذیت نمیکنی
نفس : ن.. چرا باید دادای شمارو اذیت کنم اون منو اذیت میکنه نمیدونی چقد منو عذاب میده اگه بدونی ..
دانیال : چیکار میکنه ؟هر چند من بعید میدونم تو کم بیاری !
نفس : معلومه ک کم نمیارم جواب لطفاشو میدم
دانیال : خب دیگه داری مزاحمم میشی قطع کن کلی کار دارم
نفس : عزیزم با من حرف زدن افتخاریه ک تو نداری !
دانیال : بای هااانی
نفس : باای چاله..
برم ی گشتی بزنم تو خونه ( امیدوارم دیگع خرابکاری نکنم)داشتم تو خونه گشت میزدم ک تلفنم زنگ خورد
نفس : الوو
سام : سلام همسر عزیزم چطوری خوشگلم ؟
هااا؟ این الان چی گفت ؟!!!!؟
نفس : خوبم تو خوبی
سام : مگه میشه با تو حرف زدو خوب نبود میخواستم بگم امشب قراره بریم پارتی جشن تولد دوست دخترمه خواستم باهم بریم

این چقد پروئه زنگ زده میگه تولد دوست دخترمه نمیگه سابق

نفس : باشه عزیزم کی ؟
انگار جا خورد اینو از مکثش فهمیدم
سام : ساعت 6 میام خونه حاضر باش !
نفس : باش فعلا
سام : بای
ی جشنی نشونت بدم ک صدتا جشن ازش بزنه بیرون مطمئنم ی نقشه ای داره وگرنه چرا باید منو ببره حالا چی بپوشم دره کمدمو باز کردم ی لباس سفید کوتاه ک تا زانوم بود پایینش عروسکی بود بالاش طلایی برداشتم خوبه عالییهه همینو میپوشم اوه اوه ساعت 5 من هنوز موهامو خشک نکردم موهامو با بیگودی فر کردم فر خیلی بهم میااد آرایشمم ی رژ قرمز قرمز !!!با کرم پودر و یکم رژ گونه چشامم ک مث همیشه خوشگل درست کردم خب دیگه چیزی کم ندارم خودمونیمااا چ جیگری شدمممم
سام : نفس .. نفس ..نف
تا چشمش بهم خورد نزدیک بود سکته ناقص بزنه
نفس : هوووو عمو کوجایی
سام ; امم چ عجب قیافتو درست کردی اونموقع فک میکردم عقب مونده ای قیافت شبیه منگولا بود
مارو باش فک میکردم الان میگه واو نفس چ خوشگل شدی ولی این تیک عصبی حالیش نمیشه این حرفا
سام : بریم دیگه
دیدگاه ها (۱)

پارت 11سوار ماشینش شدیم و راه افتادیم سمت تولد دوست دخترررش ...

پارت 12ترلان : تازه ما نباید بخاطر یکی دیگه ( ب من اشاره کرد...

پارت 9تلفنمو برداشتم شماره مامانو گرفتممامان : بعلهنفس : سلا...

پارت 8سام : باشه بیا برو برداردانیال : مرسیسام : خواهشنفس : ...

دلم برا اون موقع ها ک بابامم میفهمید افسردگی اذیتم میکنه و ه...

Love you پارت سوم&عاها-هومم«سوجین تو دلش میگ باهات مهربون تر...

نومیدی

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

رمان عشق ممنوع

رمان دخت من

اینارو میگم ک بدونید تو ذهن این کودن ها چی میگذره.اینا واقعا...

P6*بعد از چند دقیقهمیونگ:بابایی بریم رستوران من گشنمه*دستش ر...

از دژاوو ها و دیوونگی ها و کابوس های عزیزم ممنونم.. مهم نیست...

فیک دختر گل فروش پارت یکویو کوک ۳ ماه مادرم مرده حالم اصلا خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط