{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیره عملی سردار شهید ((حاج محمد ابراهیم همت))

سیره عملی سردار شهید ((حاج محمد ابراهیم همت))
پادگان شلوغ بود. برای رفتن به لبنان اسم من را هم داده بودند. کسی را آن‌جا نمی‌شناختم. مثل بقیه رفتم چیزهایی را که لازم بود، بگیرم. ولی بهم ندادند.کناری نشسته بودم که یک نفر آمد جلو.
- چرا وسیله نگرفتی.
- رفتم،ندادند.
- پاشو برو! بگو ابراهیم منو فرستاده.
رفتم. گفتم:«منو ابراهیم فرستاده. از این چیزایی که به بقیه داده‌ین، به منم بدین.»
گفت:«برو بابا.»
گفتم:«چشم.» و دوباره برگشتم سر جام نشستم.
- بازم که دستت خالیه.
- آخه تحویل نمی‌گیرن.
- این‌دفعه بگو حاج ابراهیم همت منو فرستاده.
تا اسم همت رو شنید، دوید. هرچی لازم داشتم آورد. دهنم باز مانده بود. پرسیدم «مگه همت کیه؟»
گفت:«نمی‌شناسی؟ همت. معاون حاج احمد متوسلیان. فرمانده تیپ بیست و هفت.»
این‌بار از دور که دیدمش، شناختمش. گفتم«چرا نگفتید چی کاره‌اید؟» خندید و گفت «همین که کارت راه افتاد کافیه. حالا برو مثل بقیه آماده شو می‌خوایم بریم.»
دیدگاه ها (۳)

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

پارت ۱۳

part ۷

سرنوشت(ویو رایا)صبح با صدای بلندی از پایین بیدار شدم.با عجله...

رمان خبر ممنوعه پارت سوم 3

پارت ۲۱مهمونی هنوز ادامه داشت.من کنار یکی از دوست‌های تهیونگ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2«ویو ا.ت»یه مردی پشت میز نشسته بود و سرش پایین بود...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط