{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرنوشت

سرنوشت

(ویو رایا)

صبح با صدای بلندی از پایین بیدار شدم.

با عجله از تخت بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم.

رایا: چی شده؟!

صدای اجوما از پایین می‌اومد.

اجوما: خانوم رایا، چیزی نیست. فقط چند نفر اومدن پیش آقا.

آروم از پله‌ها پایین رفتم.

شوگا رو دیدم که جلوی چند مرد با کت‌های مشکی ایستاده بود.

چهره‌ش کاملاً جدی بود.

اون شوگایی که دیشب باهام شوخی می‌کرد، انگار اصلاً وجود نداشت.

یکی از مردها گفت:

مرد: رئیس، اون قضیه دوباره اتفاق افتاده.

شوگا: مطمئنی؟

مرد: بله. حتی اسم خانوم هم وسطش اومده.

با شنیدن حرفش خشکم زد.

شوگا سرشو بالا آورد و منو دید.

چهره‌ش عوض شد.

شوگا: رایا... برو بالا.

رایا: ولی چی شده؟

شوگا: گفتم برو بالا بیبی گرل.

برای اولین بار لحنش طوری بود که واقعاً ترسیدم.

آروم برگشتم سمت پله‌ها...

اما قبل از اینکه برم، صدای یکی از مردها رو شنیدم.

مرد: رئیس، اگه بفهمن رایا نقطه‌ضعف شماست، دیگه نمی‌تونیم ازش محافظت کنیم...

همون‌جا ایستادم.

نقطه‌ضعف؟!

یعنی من... نقطه‌ضعف شوگا بودم؟! 😳

گیلیللیلیللیلیلیلییی بچه عاااا

کسی که درخواست داده بود این رو بنویسم می‌دونه فراره چه اتفاقی بیوفته 😈😈😈
الان پارت بعید رو میزارمممم
دیدگاه ها (۰)

سرنوشت(ویو رایا)با شنیدن حرف اون مرد، بدنم یخ کرد.من... نقطه...

سرنوشت(ویو من)خب بچه‌هااااا 😭ظاهراً شوگا فهمیده رایا شده پاش...

سرنوشت(ویو شوگا)رایا بعد از پانسمان دستم رفت سمت تخت.شوگا: ر...

سرنوشت(ویو رایا)شوگا رفت سمت اتاق و کت‌ش رو درآورد.روی دستش ...

سرنوشت(ویو رایا)صبح با صدای اجوما از خواب بیدار شدم.اجوما: خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط