رمان دوست گل و قشنگم

ندای من پارت یک
صبح شده بود داشتم حاضر میشدم برم دفترکارم که گوشیم زنگ خورد ، حدیث بود
عطیه : الو جانم
حدیث : عطیه کجایی
عطیه : خونم ، دارم حاضر میشم برم بیرون یا همون سرکار ( همراه با خنده )
حدیث : اها من میام پیشت باید باهات راجبه یه چیزی صحبت کنیم ، خیلی مهمه ! فعلا
حاضر شدم و رفتم وقتی به دفترم رسیدم ده دقیقه بعد حدیث اومد و وارد اتاق شد :
حدیث : عطیه چیزی نگو فقط گوش کن
عطیه: چیزی شده داری نگرانم میکنی
حدیث : نه چیز نگران کننده ای نیست
همون لحظه برگه کوچیکی روی میز گذاشت . وقتی برداشتم تا کاغذ رو باز کردم بلیط سفر بود ، تعجب کرده بودم
من شش ماه پیش با حدیث گفتم بریم خارج اما اون گفت نمیشه فعلا .
حدیث : میدونم تعجب کردی ولی بهتره بریم آب به کله هامون بخوره حالمون جا بیاد
سریع حرفش رو قطع کردم و گفتم : میخوای بریم کره ؟
حدیث : آره دیگه برو از هم فرداست امروز حاضر شو بریم
( بعد از ظهر )
وقتی وارد خونه شدم هم خواهرام و داداشم خونمون بودن
رفتم سلام کردم که داداشم گفت : عطیه بیا بشین
گفتم : چیزی شده ؟
در جوابم گفت : نه ولی باید خبری رو بهت بدیم .
بدون مکث کردن گفت : یادته به بابا گفتم عطیه دوست داده بره خارج از کشور ؟
بدون اینکه حرفش رو ادامه بدا گفتم : بابد بهتون خبر رو گفته ؟ ( با لحن تعجب )
مامان :آره همین جا بود که تو خبر رو دادی
فکر میکردم مخالفت کنن اما مقدمات سفر رو برام آماده کردن
با آبجی بزرگم رفتیم خرید لباس و وسایل ضروری به بقیه هم گفتم که لباسام و الباقی وسایلم رو آماده کنن
داشتم لباسم رو انتخاب میکردم که گوشیم زنگ خورد . خیلی تعجب کرده بودم . سوهو بود . خیلی وقت بود که نه پیام می‌داد نه زنگ میزد .
چون کار داشتم و ازش ناراحت بودم گوشی رو قطع کردم که بلافاصله پیام داد : معذرت میخوام این چند وقت اصلا حالم خوب نبود
جوابشو ندادم و کارم رو ادامه دادم
وقتی رفتم خونه چمدونم آماده توی اتاقم بود .
حدیث زنگ زد : عطیه وسایلاتو آماده کردی
عطیه : آره آماده کردم تو چی ؟
حدیث : با فاطی اومدم بیرون تا خرید کنیم راستی من یکم وون ( واحد پول کره جنوبی ) گرفتم تو چی ؟
عطیه : نه الان میرم میگیرم
حدیث : نمیخواد من میگیرم تو کارای فردا رو بکن
گفتم باشه و قطع کردم
دوباره گوشیم به صدا در اومد .
سوهو بود . گفته بود چرا جوابم رو نمیدی
گفتم که پشیمونم جوابش رو دادم و گفتم : فردا رو در رو صحبت میکنیم
سریع جواب داد : یعنی اومدی کره ؟
با کلمه نه مکالمه رو تموم کردم .


خب اینم از پارت اول
دو تا پارت دیگه ای که نوشته رو تا آخر شب میزارم
البته که سه پارتی نیستااا
رمان هستش گفتم بدونین
دیدگاه ها (۰)

#مافیای_من پارت دوازدهم ویو ا/ت: حالا باید چیکار کنم بزارم ب...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

Love&HateP.9"دوباره ویو جونگکوک"دیدم پنج تا میسکال از یونا د...

اکسپرور

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

رمان عشق ممنوع

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

~Destiny:Part 1~

Part ³²ویو لیلی جواب دادم عجب اونوقت پسرا چی کار میکنن ؟!_ ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط