سناریو توکیو ریونجرز
خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از توکیو ریونجرز★
موضوع:«دراکن و ا.ت.» (در واقع اینطوریه که دراکن عاشق ا.ت میشه... فکر کنید اِما وجود ندارهـ- 🤚✋)
کاراکترها:«کــــــــــن ریــــــــــوگـــــــــــوجـــــــــــی.» (البته فقط ایشون داخل داستان نیست و بعضی از شخصیتهای دیگه هم هستند.)
Part¹
ــــــــــــــــــ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ـــــــــــــــــ
مایکی داشت با موتور توی خیابون گردش میزد، که صدای دعوا از یه کوچه فرعی شنید. یهو ترمز کرد و میتسویا که پشتش نشسته بود، محکم خورد توی کمرش (یا پشتش). میتسویا با گیجشدگی و کمی عصبانیت گفت: «مایکی! دیوونه شدی؟ چرا یهو ترمز کردی؟»
مایکی چیزی نگفت، فقط به کوچه اشاره کرد و با خنده گفت: «اونجا رو ببین! اون خواهرت نیست؟»
میتسویا نگاه کرد و خشکش زد. ا.ت، خواهر کوچیکش، وسط دعوا با سه تا پسرِ دبیرستانی بود. میتسویا ترسید که خواهرش آسیب ببینه، ولی وقتی جلوتر رفت، دید که ا.ت خیلی راحت داره همهشون رو یکییکی میزنه!
مایکی با خوشحالی گفت: «چه قدرتی داره! باید بیاد توی گروه تومان!»
میتسویا اول مخالفت کرد و گفت: «نه، اصلاً!»
اما وقتی رفتن پیش ا.ت، ا.ت خیلی خونسرد گفت: «باشه، قبول. توی خونه حوصلم سر رفته بود. راستی داداش، نگران نباش! فقط سه تا رو زدم زمین، پنج تای دیگه هم تا دیدن دارم میزنم، فرار کردن!»
میتسویا فقط آه کشید و گفت: «خدایا… انگار تازه اولِ دردسرای منه...»
ـ ادامه دارد...
ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
موضوع:«دراکن و ا.ت.» (در واقع اینطوریه که دراکن عاشق ا.ت میشه... فکر کنید اِما وجود ندارهـ- 🤚✋)
کاراکترها:«کــــــــــن ریــــــــــوگـــــــــــوجـــــــــــی.» (البته فقط ایشون داخل داستان نیست و بعضی از شخصیتهای دیگه هم هستند.)
Part¹
ــــــــــــــــــ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ـــــــــــــــــ
مایکی داشت با موتور توی خیابون گردش میزد، که صدای دعوا از یه کوچه فرعی شنید. یهو ترمز کرد و میتسویا که پشتش نشسته بود، محکم خورد توی کمرش (یا پشتش). میتسویا با گیجشدگی و کمی عصبانیت گفت: «مایکی! دیوونه شدی؟ چرا یهو ترمز کردی؟»
مایکی چیزی نگفت، فقط به کوچه اشاره کرد و با خنده گفت: «اونجا رو ببین! اون خواهرت نیست؟»
میتسویا نگاه کرد و خشکش زد. ا.ت، خواهر کوچیکش، وسط دعوا با سه تا پسرِ دبیرستانی بود. میتسویا ترسید که خواهرش آسیب ببینه، ولی وقتی جلوتر رفت، دید که ا.ت خیلی راحت داره همهشون رو یکییکی میزنه!
مایکی با خوشحالی گفت: «چه قدرتی داره! باید بیاد توی گروه تومان!»
میتسویا اول مخالفت کرد و گفت: «نه، اصلاً!»
اما وقتی رفتن پیش ا.ت، ا.ت خیلی خونسرد گفت: «باشه، قبول. توی خونه حوصلم سر رفته بود. راستی داداش، نگران نباش! فقط سه تا رو زدم زمین، پنج تای دیگه هم تا دیدن دارم میزنم، فرار کردن!»
میتسویا فقط آه کشید و گفت: «خدایا… انگار تازه اولِ دردسرای منه...»
ـ ادامه دارد...
ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
- ۲۲.۸k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط