# دلهره
# دلهره
part 64
_ خیلی وقته بیخیال انتقام شدم البته اگه باز کسی اتیمو شعله ور نکنه
خب من میرم امید وارم بتونی از این شانسی که بهت داده شده به خوبی استفاده کنی
_ نگران نباش قدر فرصت ها رو به خوبی میدونم
_ خب دیگه دارم زیادی حرف میزنم خدافظ
_ خدافظ
بعد از خوردن غذا هزینه رو پرداخت کردم و از رستوران خارج شدم سوار ماشین شدم و به حرفای اون فکر میکردم
منظورش از اینکه من لنسان نیستم و قدراتم از انسانا بیشتره منظورش چیه
از چه قدرتی حرف میزد
تا خونه این حرفش ذهنمو مشغول کرده بود
امید وارم دیگه هیچ وقت شعله ور نشه چون اونجور که حرف میزد فکر نکنم چیز خوبی انتظارمونو بکشه
ماشینو توی پارکینگ پارک کروم و به طرف اتاقم رفتم درو باز کردم گوشی رو یه طرف میز پرت کردم خودمم بعد از عوض کردن لباسام روی تخت خودمو انداختم حتی نفهمیدم کی خوابم برد
ویو نامجون
بعد از خارج شدن از رستوران به سمت خونه رفتم لین چند روز هر دفعه میرم بیرون باید با یکی از اون دوتا رو به رو شم
هر چی سعی میکنم نوئل رو فراموش کنم باز یه اتفاقی میوفته که نمی شه
چی میشد نوئل بجای تهیونگ منو انتخاب میکرد یعنی اینقدر ازارش دادم که ازم متنفره
یعنی تهیونگ براش چیکار کرده که اینقدر دوستش داره
منم مگه کم تلاش کردم ولی انگاری فایده ای نداشت
باید به انتخاب نوئل احترام بزارم و سعی کنم نوئل رو فراموش کنم حالا هر چقدر هم سخت باشه
الا باید هدف جدیدی برای زندگی پیدا کنم یه هدف که واقعا ارزش جنگید براش رو داشته باشه
ویو نوئل
اهه حوصلم سر رفت یه نگاه به ساعت انداختم ساعت چهار بعد از ظهر بود وقت مناسبی برای خرید بود کمدمو باز کردم و یه دست لباس از توش در اوردم و پوشیدم
کیفمو برداشتم و کارت و گوشیمو توش گذاشتم
از اتاق خارج شدم و کلیدو ماشینم رو برداشتم همین که میخواستم برن بیرون با صدای مامانم متوقف شدم
_ تو نمی تونی یه روز تو خونه بمونی
_ امروز فرق میکنه لباسامو که دیدی باید کلشون رو بیرون بندازم بدرد نمیخورن باید برم چندتا لباس مناسب بخرم
حالا اجازه میدی برم
_ خودت تنهایی میری ؟
_ اره چطور
_ هیچی همینطوری پرسیدم خب برو پس مراقب خودت باش
_ اوکی
در رو پشت سرم بستم و به طرف پارکینگ دوییدم
نمیدونم اونقدر عجله برای چی داشتم
سوار ماشین شدم و از عمارت بیرون زدم
به یکی از پاساژ های معروف سئول رفتم بهتر بود هنه چیز رو همونجا یدفعه میگرفتم
خیلی وقت بود که برای خرید بیرون نیومده بودم
خریدم رو از یه فروشگاه لباس شروع کردم لباس های مدرنی داشت
کارت پر پول بود پس زیاد نگران پولش نبودم چند دست لباس مناسب برداشتم و روی میز گذاشتم تا حسابش کنن بعد از حساب اونا از اونجا خارج شدم
part 64
_ خیلی وقته بیخیال انتقام شدم البته اگه باز کسی اتیمو شعله ور نکنه
خب من میرم امید وارم بتونی از این شانسی که بهت داده شده به خوبی استفاده کنی
_ نگران نباش قدر فرصت ها رو به خوبی میدونم
_ خب دیگه دارم زیادی حرف میزنم خدافظ
_ خدافظ
بعد از خوردن غذا هزینه رو پرداخت کردم و از رستوران خارج شدم سوار ماشین شدم و به حرفای اون فکر میکردم
منظورش از اینکه من لنسان نیستم و قدراتم از انسانا بیشتره منظورش چیه
از چه قدرتی حرف میزد
تا خونه این حرفش ذهنمو مشغول کرده بود
امید وارم دیگه هیچ وقت شعله ور نشه چون اونجور که حرف میزد فکر نکنم چیز خوبی انتظارمونو بکشه
ماشینو توی پارکینگ پارک کروم و به طرف اتاقم رفتم درو باز کردم گوشی رو یه طرف میز پرت کردم خودمم بعد از عوض کردن لباسام روی تخت خودمو انداختم حتی نفهمیدم کی خوابم برد
ویو نامجون
بعد از خارج شدن از رستوران به سمت خونه رفتم لین چند روز هر دفعه میرم بیرون باید با یکی از اون دوتا رو به رو شم
هر چی سعی میکنم نوئل رو فراموش کنم باز یه اتفاقی میوفته که نمی شه
چی میشد نوئل بجای تهیونگ منو انتخاب میکرد یعنی اینقدر ازارش دادم که ازم متنفره
یعنی تهیونگ براش چیکار کرده که اینقدر دوستش داره
منم مگه کم تلاش کردم ولی انگاری فایده ای نداشت
باید به انتخاب نوئل احترام بزارم و سعی کنم نوئل رو فراموش کنم حالا هر چقدر هم سخت باشه
الا باید هدف جدیدی برای زندگی پیدا کنم یه هدف که واقعا ارزش جنگید براش رو داشته باشه
ویو نوئل
اهه حوصلم سر رفت یه نگاه به ساعت انداختم ساعت چهار بعد از ظهر بود وقت مناسبی برای خرید بود کمدمو باز کردم و یه دست لباس از توش در اوردم و پوشیدم
کیفمو برداشتم و کارت و گوشیمو توش گذاشتم
از اتاق خارج شدم و کلیدو ماشینم رو برداشتم همین که میخواستم برن بیرون با صدای مامانم متوقف شدم
_ تو نمی تونی یه روز تو خونه بمونی
_ امروز فرق میکنه لباسامو که دیدی باید کلشون رو بیرون بندازم بدرد نمیخورن باید برم چندتا لباس مناسب بخرم
حالا اجازه میدی برم
_ خودت تنهایی میری ؟
_ اره چطور
_ هیچی همینطوری پرسیدم خب برو پس مراقب خودت باش
_ اوکی
در رو پشت سرم بستم و به طرف پارکینگ دوییدم
نمیدونم اونقدر عجله برای چی داشتم
سوار ماشین شدم و از عمارت بیرون زدم
به یکی از پاساژ های معروف سئول رفتم بهتر بود هنه چیز رو همونجا یدفعه میگرفتم
خیلی وقت بود که برای خرید بیرون نیومده بودم
خریدم رو از یه فروشگاه لباس شروع کردم لباس های مدرنی داشت
کارت پر پول بود پس زیاد نگران پولش نبودم چند دست لباس مناسب برداشتم و روی میز گذاشتم تا حسابش کنن بعد از حساب اونا از اونجا خارج شدم
- ۱۵.۸k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط