پارت 35
پارت 35
رمان عشق مدرسه ای⭐
و وقتی لیسا اون صحنه رو دید با شتاب زیاد و جیغ اومد کنار ات و همینطور تو شک بود لیسا و هیونجین هم با دیدن وضعیت ات بدو بدو اومد کنار ات و محکم بغلش کرد و گفت:
هیونجین: عشقم کجا بودی ؟ چرا دست و پاهات زخمیه چرا پشت شلوارت خونیه فدات شم من کدوم پلشتی این کار باهات مرده ها بگو الان که اینجا نیست
ات: ا اون دلقکه تو دست من و ول کرده بودی من و گرفت و برد تو اتاق و لباسامو در اورد و شروع کرد به کتک زدنم ولی بهم تجاوز با دست بهم نزد خدا شکر هیون اون موقع همش به تو فکر میکردم 😭( گریه)
هیونجین : اخ من فدای تو بشم ملکه من
مدیر: بچه ها الان زنگ میزنم پلیس ات قراره برگرده؟
ات: گفت برمیگرده میخواست یک صلاح دیگه از تو ماشینش بیاره
مدیر زنگ زد به پلیس و وقتی دلقک اومد دستگیرش کردند و خیال ات راحت شد.
جونگین: ات حالت خوبه؟
ات: خوبه فقط یک هم شکمم دارم به خاطر پریودیم و هم به خاطر کمربند هایی که به من زد درد داره
جونگین: امیدوارم زودتر خوب بشی
و بعد جونگین میره برای ات بک پد بهداشتی میگیره بدون اینکه به ات خبر بده و بعد جونیگن میاد و پد بهداشتی رو به ات میده و ات میگه:
ات: ممنون
هیونجین: ببخشیدا من میخواستم الان برم برای جوجوم بخرم
جونگین: حالا خریدم دیگه
هیونجین: ( چشم غره)
جونگین: چشم غره نرو چشات چپ میشه
هیونجین: (توجه نکرد )
ات: هیون من میشه بریم تو چادر اینجا خیلی تاریکه از اینجا خوشم نمیاد
هیونجین: چشم ملکه حتما
و هیونجین ات رو براید استایل بغل کرد و باهم رفتند تو چادر و قبلش به مینهو و هانا هم خبر ات رو داده بودند و الان ات کاراشو کرده به خودش رسیده و الان میخوان انابل ببینن .
جونگین: لیسا پفیلا رو بیار بدو
لیسا: اوکی صبر کن اوردم
و لیسا اورد و مینهو فیلم رو پخش کرد و ات بغل هیون بود و لیسا و هانا و مینهو و جونگین به ترتیب کنار هم نشسته بودند و داشتند پفیلا میخوردند
ات: هیون هوس پاستیل کردم
هیونجین: تا لب های منو داری هوس پاستیل نکن بیا لبای منو بخور جوجو من.
ات: ( خجالت کشیدم و لپاش قرمز شد)
هیونجین: اه پس خجالت میکشی و هیونجین جلو لیسا اینا بوسش میکنه ات رو و بعد 5 دقیقه تموم میشه
لیسا: 5 دقیقه فیلمتون رو با کیس رفتند از دست دادین
هیونجین: اشکال نداره اینکار محم تر بود
مینهو: اووووو
ات: ببند مینهو
مینهو: ( ادای ات رو در اورد )
ات: کوفت
و داشتند بقیه فیلم رو میدیدند که رسید به جای ترسناکش.
پایان پارت
بچه ها میخوام برم بخوابم بایی🩷🪽🙂↕️
رمان عشق مدرسه ای⭐
و وقتی لیسا اون صحنه رو دید با شتاب زیاد و جیغ اومد کنار ات و همینطور تو شک بود لیسا و هیونجین هم با دیدن وضعیت ات بدو بدو اومد کنار ات و محکم بغلش کرد و گفت:
هیونجین: عشقم کجا بودی ؟ چرا دست و پاهات زخمیه چرا پشت شلوارت خونیه فدات شم من کدوم پلشتی این کار باهات مرده ها بگو الان که اینجا نیست
ات: ا اون دلقکه تو دست من و ول کرده بودی من و گرفت و برد تو اتاق و لباسامو در اورد و شروع کرد به کتک زدنم ولی بهم تجاوز با دست بهم نزد خدا شکر هیون اون موقع همش به تو فکر میکردم 😭( گریه)
هیونجین : اخ من فدای تو بشم ملکه من
مدیر: بچه ها الان زنگ میزنم پلیس ات قراره برگرده؟
ات: گفت برمیگرده میخواست یک صلاح دیگه از تو ماشینش بیاره
مدیر زنگ زد به پلیس و وقتی دلقک اومد دستگیرش کردند و خیال ات راحت شد.
جونگین: ات حالت خوبه؟
ات: خوبه فقط یک هم شکمم دارم به خاطر پریودیم و هم به خاطر کمربند هایی که به من زد درد داره
جونگین: امیدوارم زودتر خوب بشی
و بعد جونگین میره برای ات بک پد بهداشتی میگیره بدون اینکه به ات خبر بده و بعد جونیگن میاد و پد بهداشتی رو به ات میده و ات میگه:
ات: ممنون
هیونجین: ببخشیدا من میخواستم الان برم برای جوجوم بخرم
جونگین: حالا خریدم دیگه
هیونجین: ( چشم غره)
جونگین: چشم غره نرو چشات چپ میشه
هیونجین: (توجه نکرد )
ات: هیون من میشه بریم تو چادر اینجا خیلی تاریکه از اینجا خوشم نمیاد
هیونجین: چشم ملکه حتما
و هیونجین ات رو براید استایل بغل کرد و باهم رفتند تو چادر و قبلش به مینهو و هانا هم خبر ات رو داده بودند و الان ات کاراشو کرده به خودش رسیده و الان میخوان انابل ببینن .
جونگین: لیسا پفیلا رو بیار بدو
لیسا: اوکی صبر کن اوردم
و لیسا اورد و مینهو فیلم رو پخش کرد و ات بغل هیون بود و لیسا و هانا و مینهو و جونگین به ترتیب کنار هم نشسته بودند و داشتند پفیلا میخوردند
ات: هیون هوس پاستیل کردم
هیونجین: تا لب های منو داری هوس پاستیل نکن بیا لبای منو بخور جوجو من.
ات: ( خجالت کشیدم و لپاش قرمز شد)
هیونجین: اه پس خجالت میکشی و هیونجین جلو لیسا اینا بوسش میکنه ات رو و بعد 5 دقیقه تموم میشه
لیسا: 5 دقیقه فیلمتون رو با کیس رفتند از دست دادین
هیونجین: اشکال نداره اینکار محم تر بود
مینهو: اووووو
ات: ببند مینهو
مینهو: ( ادای ات رو در اورد )
ات: کوفت
و داشتند بقیه فیلم رو میدیدند که رسید به جای ترسناکش.
پایان پارت
بچه ها میخوام برم بخوابم بایی🩷🪽🙂↕️
- ۳۴۱
- ۱۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط