رمان[تو هفت دقیقه ی منی] ✿❀❥

رمان[تو هفت دقیقه ی منی] ✿❀❥
پارت [هشتم] ❥❥
چاعان =همون سیاهی رفتن چشمات بده
لیا =چاعان ترو خدا فقط برگردیم خونه
توانا =باشه عزیزم فقط تو خوب باش
لیا =من خوبم اگه برگردیم خونه
توانا =باشه عزیزم برمیگردیم، یاعیز برگردیم خونه
یاعیز =باشه برمیگردیم اما لیا اگر جاییت درد گرفت بهمون بگو باشه عزیزم
لیا =باشه اگر جاییم درد گرفت بهتون خبر میدم
چاعان =نه نه نمیشه من اجازه نمیدم باید بریم بیمارستان
لیا =چاعان لطفا اینجوری نکن من خیلی خوبم
لیا به هر قیمتی که شد چاعانو راضی کرد که برگردن
رسیدن خونه
چاعان و توانا به لیا کمک کردن که بره خونه
رفتن داخل خونه لیا رو مبل خوابید
همه پیش لیا بودن که چاعان خیلی عصبانی شده بود و به یاعیز یه چشمک زد به منظور بیا بیرون
یاعیز و چاعان رفتن حیاط و یاعیز گفت
یاعیز =چیشده داداش
چاعان =من باید هاکان و پیدا کنم
یاعیز =مگه به لیا قول ندادی
چاعان =اگر لیا تو این وضعیت هست فقط بخاطر اون هاکان بی ریخته...
دیدگاه ها (۰)

𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥 part16- گریه نکن عشقم+چرا فکر کردی دوستت ندارم😭😭...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

پارت ۲بچه ها ببخشید تو پست قبلی یادم رفت بگم که فکر کنم خودت...

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟭𝟮@هعی اومیدوارم که خوشبخت شین -هومتهیونگ رفت -انگار روم...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

True Love①④تهیونگا/ت رفت دستم رو گذاشتم روی لبم ا/ت هرروز من...

Iove and the moonPart15وارد خونه که شدیم به سمت اتاق رفتم ...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

تکپارتی𝕁𝕀𝕄𝕀ℕ ♥🍷شخصیت ها: جیمین. لیا. کیا. یونگی. ادمین: امید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط