کوک : چه زریزدی
کوک : چه زریزدی
کوک میخواست بره 🖕🏻 بگیره به فاک بده امه لیا جلوشو گرفت
لیا : من قیمت ندارم
🖕🏻 : هرکسی یه قیمتی داره
لیا : من ندارم ولی خوب شما این چیزا رو بهتر میدونید قیمتتون چنده ؟! 😏
🖕🏻 به چهحقی با من اینجوری حرف دختره یه ج*ن*د*ه هاااا
" ویو کوک "
دیگه نمیکشم رفتم سمتش و تا میخورد زدمش میخواستم یه مشت دیگه بهش بزنم که لیا دستم رو گرفت و گفت
لیا : باشه بسته کوک ولشکن
وقتی لیا گفت ولش کن ناخداگاه از روش بلند شدم و با لیا از اتاقه جلسه خارج شدیم دستم درد میکرد بخاطره اینکه اون مرده رو زده بودم
دستم رومشت کردم که از چشم لیا دور نموند
لیا : دستت چیشده
کوک : چیزینیست
لیا : کوک عصابم رو خورد نکن
" ویو نویسنده ( من ) "
کوک خیلی یهویی عصبانیتش خوابید و اون ورژنه بچهگونش فعال شد وبا صدای بچه گوه گفت
کوک : لیا دستم در میکنه ( بچه گونه )
" ویو لیا "
این چشه داره با صدای بچه گونه بهممیگه دستش در میکنه ؟!
لیا : باشه بریم دفتر ببینم چیکار کنم
کوک : باشه ( بچه گونه )
دست کوک روگرفتم و دنبال خوردم کشوندم
رسیدیم دفتر در رو باز کردم و دیدم همه پشماشون ریخته بود
لیا : چیشده ؟!
لیسا : لیا خوبی ؟
لیا : آره خوبم
ته : کوک توخوبی
کوک : آره
ته : ولی دستت
کوک : چیزینیست
لیا : لیام برو به منشیکانگ بگو جعبه ی کمک های اولیه رو بیاره
لیام : باشه
جنی : تو مگه بلدی پانسمان کنی
لیا : ای کاش بلد نبودم ( آره )
لیا این روگفت وفکر میکرد کسی نشنیده ولی کوک شنید
لیام : اومدم
جعبه ی کمک های اولیه رو گرفتم و به کوک گفتم بشینه
کوکنشست ومنم شروع کردم بور دستش پماد زدم همه توی کاره خودشون بودن
ولی کوک داشت نگاهممیکرد سرم بو بلند کردم و با کوکچشم تو چشم شدم
لیا : چرا اینه بز داری منونگا میکنی
کوک : ها ؟ چی ؟
لیا : کوک چیزی شده
کوک : نه فقط میشه بریم خونه
لیا : باشه الان میریم
" ۱۰مین بعد "
لیا : خوب بچه ها کاره ما تموم شد به راننده میگم برسونتتون اوکی
رزي : اوکی
همه رفتن منو کوکهم راه افتادیم سمته خونه
توی راه هیچ حرفینمیزدیم دستم داشت میلرزید بدنم یخ کرده بود
نمیدونمچرا ولی از اینکه کوک چیزیش بشه خیلی می ترسم
کوکمتوجه لررش دستام شد و دستمروگرفت
ماشین رو کناره خیابون نگه داشت و ....
ادامه دارد
سعی میکنم تا شب یه پارته دیگه هم بزارم
دوستان اگر لایک یا بازنشر نمیکنید هم یه کامت بزارید لطفا
بای بای ❤️❤️
کوک میخواست بره 🖕🏻 بگیره به فاک بده امه لیا جلوشو گرفت
لیا : من قیمت ندارم
🖕🏻 : هرکسی یه قیمتی داره
لیا : من ندارم ولی خوب شما این چیزا رو بهتر میدونید قیمتتون چنده ؟! 😏
🖕🏻 به چهحقی با من اینجوری حرف دختره یه ج*ن*د*ه هاااا
" ویو کوک "
دیگه نمیکشم رفتم سمتش و تا میخورد زدمش میخواستم یه مشت دیگه بهش بزنم که لیا دستم رو گرفت و گفت
لیا : باشه بسته کوک ولشکن
وقتی لیا گفت ولش کن ناخداگاه از روش بلند شدم و با لیا از اتاقه جلسه خارج شدیم دستم درد میکرد بخاطره اینکه اون مرده رو زده بودم
دستم رومشت کردم که از چشم لیا دور نموند
لیا : دستت چیشده
کوک : چیزینیست
لیا : کوک عصابم رو خورد نکن
" ویو نویسنده ( من ) "
کوک خیلی یهویی عصبانیتش خوابید و اون ورژنه بچهگونش فعال شد وبا صدای بچه گوه گفت
کوک : لیا دستم در میکنه ( بچه گونه )
" ویو لیا "
این چشه داره با صدای بچه گونه بهممیگه دستش در میکنه ؟!
لیا : باشه بریم دفتر ببینم چیکار کنم
کوک : باشه ( بچه گونه )
دست کوک روگرفتم و دنبال خوردم کشوندم
رسیدیم دفتر در رو باز کردم و دیدم همه پشماشون ریخته بود
لیا : چیشده ؟!
لیسا : لیا خوبی ؟
لیا : آره خوبم
ته : کوک توخوبی
کوک : آره
ته : ولی دستت
کوک : چیزینیست
لیا : لیام برو به منشیکانگ بگو جعبه ی کمک های اولیه رو بیاره
لیام : باشه
جنی : تو مگه بلدی پانسمان کنی
لیا : ای کاش بلد نبودم ( آره )
لیا این روگفت وفکر میکرد کسی نشنیده ولی کوک شنید
لیام : اومدم
جعبه ی کمک های اولیه رو گرفتم و به کوک گفتم بشینه
کوکنشست ومنم شروع کردم بور دستش پماد زدم همه توی کاره خودشون بودن
ولی کوک داشت نگاهممیکرد سرم بو بلند کردم و با کوکچشم تو چشم شدم
لیا : چرا اینه بز داری منونگا میکنی
کوک : ها ؟ چی ؟
لیا : کوک چیزی شده
کوک : نه فقط میشه بریم خونه
لیا : باشه الان میریم
" ۱۰مین بعد "
لیا : خوب بچه ها کاره ما تموم شد به راننده میگم برسونتتون اوکی
رزي : اوکی
همه رفتن منو کوکهم راه افتادیم سمته خونه
توی راه هیچ حرفینمیزدیم دستم داشت میلرزید بدنم یخ کرده بود
نمیدونمچرا ولی از اینکه کوک چیزیش بشه خیلی می ترسم
کوکمتوجه لررش دستام شد و دستمروگرفت
ماشین رو کناره خیابون نگه داشت و ....
ادامه دارد
سعی میکنم تا شب یه پارته دیگه هم بزارم
دوستان اگر لایک یا بازنشر نمیکنید هم یه کامت بزارید لطفا
بای بای ❤️❤️
- ۲۸۴
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط