من روز خویش را
من روز خویش را
با آفتاب روے تو
کز مشرق خیال دمیدهست
آغاز میکنم
من با تو
مےنویسم و مےخوانم
من با تو راه مےروم و حرف مےزنم
وز شوق این محال
که دستم به دست توست !
من، جاے راه رفتن
پرواز مے کنم !
فریدون_مشیرے
با آفتاب روے تو
کز مشرق خیال دمیدهست
آغاز میکنم
من با تو
مےنویسم و مےخوانم
من با تو راه مےروم و حرف مےزنم
وز شوق این محال
که دستم به دست توست !
من، جاے راه رفتن
پرواز مے کنم !
فریدون_مشیرے
- ۷۹۲
- ۰۶ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط