{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقدیر زد و وصله‌ی ناجور شدم

تقدیر زد و وصله‌ی ناجور شدم
کم‌کم به بقای خویش مجبور شدم

با دردِ خودم‌ مرا رها کن ای دوست!
من زخم‌ عمیقی‌ام که ناسور شدم...

🌺
#عکس_نوشته_عاشقانه
دیدگاه ها (۳)

فراتر از خویش

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

بچه ها بسه واقعا خسته شدم کصنمک بازی و کصغیرت ی حدی داره خوا...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_86+خوشت میاد عصبیم کنی ؟نفس ...

تا وقتی فراموش شوم

در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...او ه...

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۲ — عملیات پس گرفتن وای‌فایجونگکوک پنج د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط