بدون شرط
𝐒𝐢𝐥𝐞𝐧𝐭 𝐥𝐨𝐯𝐞:
ویو ات:
الان تقریبا دوماهه که حتی جواب سلامم نمیده...هرروز که میرم سرکار سرد تر از قبله
حتی وقتی کارم داره بهم نمیگه....میگه یکی دیگه بیاد بهم بگه که کارم داره و بدون هیچ حرفی مدارکو میده بهم....همین که اخراجم نکرده جای شکرش باقیه....
ظهر زمستونی بود.....هوا سگ سرما بود و آفتاب تو هوا فقط آدمو گول میزد
تهیونگ بدون هیچ حرفی رفت بیرون
احتمالا رفته سوپرمارکت...اهمیت ندادم و به کارم ادامه دادم
یهو ی پیرمرد اومد تو
-سلام آقا خوش اومدین
# چه دختر جذابی....تو کی کیمی؟
-ممنون....من مدیر برنامشونم
# خود کیم هست؟
-متاسفانه خیر همین الان رفتن بیرون ولی الان میان
# نظرت چیه ی زره باهات حال کنم خوسگله؟
-منظورتون رو نمیفهمم آقا
# خیلی خوبم فهمیدی(میره نزدیک ات)
لال شده بودم
ار ترس نمیتونستم کاری کنم
اومد نزدیکم ومیخواست اون لبای کثیفش وبزاره رو لبام که ناخنم رو کردم تو چشاش
آخی گفت و ولم کرد
سریع پاشدم و فرار کردم
# نظرت چیه دستتوخونی کنم ؟(خنده)
-د...د...د...دن...دن..بالم ن....ن.نیا
پیرمرد دستات میگیره ومیزاره رو چشماش
-ولممم کنننن(جیغ)
# (خنده)
پیرمرد ات وول میکنه و میره
ات کهحالش بد بود میشینه زمین وگریه میکنه
یهومتوجه بو دود میشه اما اهمیت نمیده
بعد از چنددقیقه بوی دود بیشتر میشه
ات که حالش بد داره میشه زنگ میزنه به تهیونگ...ولی تهیونگ جواب نمیده....چندباری زنگ میزنه ولی بازم روش قطع میکنه...تصمیممیگیره بههمکارش رزا زنگ بزنه
-ر..ر...رزا ا...اینجاآتیش گ..گرفته ز..زنگ ب...زن ته..تهیونگ ب...بیاد
ویو تهیونگ:
چندبار بهم زنگ زد اما جواب ندادم...با خودم گفتم شاید چیزی جا گذاشتم...بیخیال به تماسش قهوه مو داشتم میخوردم که دوباره گوشیم زنگخورد ولی اینسری رزا بود
!سلام آقا
+چیشده
!آقا ات بهم زنگ زد گفت شما جواب نمیدین بهش من بهتون بگم(عجله)
+چیو
!شرکت آتیش گرفته(ترس)
تهیونگ قهوه از دستش میوفته و سریع میره سمت شرکت
با آتیش سوزی پارکینگ روبه رو میشه و سریع از پله های اظطراری میره بالا
ویو تهیونگ:
اگه خوبنباشه خودمو نمیبخشم..سریع رفتم تو و دیدم غش کرده
چرا دستاش خونی ان و قطره قطره خون از جلوش تا در رفته؟سریع براید استایل بغلش کردم و بردمش پایین
بردمش بیمارستان...بعد چندساعت دکتر اومد و گفت حالش خوبه اما بهوش نمیومده
سریع رفتماتاقش
=حالشون خوبع ولی ظاهرا طبق تست دی ان ای که از دست هاشون که خونی بود گرفتیم..خون خودشون نبود..
+نمیدونین خون کی بوده؟
=همکار هام میگن خونچشم بوده
+چشم؟
=بله
+خیلی ممنون خبر دادین
=خواهش میکنم میتونین برین
تهیونگ میره اتاق ات
دست ات و گرفت بودو منتطر بود بهوش بیاد
ویو ات:
الان تقریبا دوماهه که حتی جواب سلامم نمیده...هرروز که میرم سرکار سرد تر از قبله
حتی وقتی کارم داره بهم نمیگه....میگه یکی دیگه بیاد بهم بگه که کارم داره و بدون هیچ حرفی مدارکو میده بهم....همین که اخراجم نکرده جای شکرش باقیه....
ظهر زمستونی بود.....هوا سگ سرما بود و آفتاب تو هوا فقط آدمو گول میزد
تهیونگ بدون هیچ حرفی رفت بیرون
احتمالا رفته سوپرمارکت...اهمیت ندادم و به کارم ادامه دادم
یهو ی پیرمرد اومد تو
-سلام آقا خوش اومدین
# چه دختر جذابی....تو کی کیمی؟
-ممنون....من مدیر برنامشونم
# خود کیم هست؟
-متاسفانه خیر همین الان رفتن بیرون ولی الان میان
# نظرت چیه ی زره باهات حال کنم خوسگله؟
-منظورتون رو نمیفهمم آقا
# خیلی خوبم فهمیدی(میره نزدیک ات)
لال شده بودم
ار ترس نمیتونستم کاری کنم
اومد نزدیکم ومیخواست اون لبای کثیفش وبزاره رو لبام که ناخنم رو کردم تو چشاش
آخی گفت و ولم کرد
سریع پاشدم و فرار کردم
# نظرت چیه دستتوخونی کنم ؟(خنده)
-د...د...د...دن...دن..بالم ن....ن.نیا
پیرمرد دستات میگیره ومیزاره رو چشماش
-ولممم کنننن(جیغ)
# (خنده)
پیرمرد ات وول میکنه و میره
ات کهحالش بد بود میشینه زمین وگریه میکنه
یهومتوجه بو دود میشه اما اهمیت نمیده
بعد از چنددقیقه بوی دود بیشتر میشه
ات که حالش بد داره میشه زنگ میزنه به تهیونگ...ولی تهیونگ جواب نمیده....چندباری زنگ میزنه ولی بازم روش قطع میکنه...تصمیممیگیره بههمکارش رزا زنگ بزنه
-ر..ر...رزا ا...اینجاآتیش گ..گرفته ز..زنگ ب...زن ته..تهیونگ ب...بیاد
ویو تهیونگ:
چندبار بهم زنگ زد اما جواب ندادم...با خودم گفتم شاید چیزی جا گذاشتم...بیخیال به تماسش قهوه مو داشتم میخوردم که دوباره گوشیم زنگخورد ولی اینسری رزا بود
!سلام آقا
+چیشده
!آقا ات بهم زنگ زد گفت شما جواب نمیدین بهش من بهتون بگم(عجله)
+چیو
!شرکت آتیش گرفته(ترس)
تهیونگ قهوه از دستش میوفته و سریع میره سمت شرکت
با آتیش سوزی پارکینگ روبه رو میشه و سریع از پله های اظطراری میره بالا
ویو تهیونگ:
اگه خوبنباشه خودمو نمیبخشم..سریع رفتم تو و دیدم غش کرده
چرا دستاش خونی ان و قطره قطره خون از جلوش تا در رفته؟سریع براید استایل بغلش کردم و بردمش پایین
بردمش بیمارستان...بعد چندساعت دکتر اومد و گفت حالش خوبه اما بهوش نمیومده
سریع رفتماتاقش
=حالشون خوبع ولی ظاهرا طبق تست دی ان ای که از دست هاشون که خونی بود گرفتیم..خون خودشون نبود..
+نمیدونین خون کی بوده؟
=همکار هام میگن خونچشم بوده
+چشم؟
=بله
+خیلی ممنون خبر دادین
=خواهش میکنم میتونین برین
تهیونگ میره اتاق ات
دست ات و گرفت بودو منتطر بود بهوش بیاد
- ۴.۶k
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط