{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

'آخر یک روز خفه ات می کند'

'آخر یک روز خفه ات می کند'
این اتاق؛
وقتی ساکت می نشینی
به دفتر خاطراتت
به لاک هایت
به آرزوهایت طلبکارانه زل میزنی
و توقع داری حرف بزنند !
'آخر یک روز خفه ات می کند'
این اتاق؛
وقتی دراز میکشی و
سقف آرام آرام پایین می آید
می خوابد روی تو
لب های سردش حالت را به هم می زند !
اینجا،
همه چیز قصد جانم را کرده اند...
بیا تا دیوار ها جرأت نفس کشیدن هم نداشته باشند :)
چه رسد به هی بوسیدنم و :))
هی بوسیدنم و :))
هی بوسیدنم :)))
دیدگاه ها (۱۳)

رفیق،کم شدنم را ب یاد داشته باششب قلم شدنم را ب یاد داشته با...

مردمچقد فاصله؟آخر نمیشود!!!یک عمر صبر کردم و دیگر نمی شود......

حیف از نقش خیالی که توهم شده استفرش تا عرش لگد خورده ی مردم ...

دلم میخواهد خودم را از تنم در بیاورمبشورم بچلانم و روی طناب ...

این داستان یک **فیکشن** صرفاً برای سرگرمی است و بر اساس شخصی...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

پرسه در جنگل.... شب...بعد از اینکه هر دو کتابشان را بستند......

پرسه در جنگل...کم‌کم هوا رو به غروب می‌رفت.ات و کوک با چند ت...

پرسه در جنگل... غروب...آسمان کم‌کم نارنجی و بنفش شده بود.ات ...

غروب...بعد از قدم زدن در باغ...ات و کوک به عمارت برگشتند.ات ...

پرسه در جنگل... کوک از کنار ات رد شد.کوک: دنبالم بیا.ات با ک...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط