{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای آرزوی مانده به دل از جوانی ام

ای آرزوی مانده به دل از جوانی ام
پای تو رفت عمر من و زندگانی ام
در دولت نصیب تو بنگر که چیستم
جز سایه ای که در عقبت میدوانی ام
اکنون که غیر خاک گذار تو نیستم
تا کی چو توتیا به دوچشمت نشانی ام
دیدم تو را بکام رقیبان و همچو شمع
جز شعله نیست مرهم زخم نهانی ام
گشتم چراغ راه تو تا خانه ی رقیب
من هم قتیل خنجر این مهربانی ام
رفتم ز یاد خویش ز بس دارمت به یاد
آخر هلاک می کند این جانفشانی ام
شعر"سروش"هم دل او مهربان نکرد
بی همزبان بمیرم از این بی زبانی ام
دیدگاه ها (۸)

وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسدمرده آن تن که بدو مژده جانی...

سحرم کشیده خنجر که ، چرا شبت نکشته ستتو بکش که تا نیفتد دگرم...

چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ،نه غمگسارینه به انتظار یاری ، ...

چه غریب ماندی ای دل، نه غمی، نه غمگسارینه به انتظار یاری ، ن...

همه شب منتظرِ وعده ی فردا ماندی پشت هر پنجره مشغولِ تماشا ما...

چه غریب ماندی ای دل، نه غمی، نه غمگسارینه به انتظار یاری ، ن...

چه غریب ماندی ای دل، نه غمی، نه غمگسارینه به انتظار یاری ، ن...

چه غریب ماندی ای دل، نه غمی، نه غمگسارینه به انتظار یاری ، ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط