{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه شب منتظر وعده ی فردا ماندی

همه شب منتظرِ وعده ی فردا ماندی
پشت هر پنجره مشغولِ تماشا ماندی
یک نفر گفت بمان چشم براهش ز سفر
همه گفتند نمان منتظر اما ماندی
تا نسیم از دل و رازش خبر آورد تو را
همچو یک غنچه شکفتی ز سخن وا ماندی
گاه در آینه با خود نظری خلوت کن
رفت عمرت ز کف از قافله اش جا ماندی
خو نکردی همه ی عمر به تنهایی تُنگ
حیف از آن عمر که در حسرت دریا ماندی
در هیاهوی شب عشق کسی یاد تو نیست
دِل بیچاره به امیدِ که این جا ماندی؟!
ای دل ساده ی من دور و برت را بنگر
هر که با یار خودش رفت... تو تنها ماندی


دیدگاه ها (۱۲)

قسم به صبر و تحمل که انتظار بس استنگاه خیره به افاق بی سوار ...

من شوق قدمهای رسیدن به تو هستم یک شهر دلش رفت که من دل به تو...

قهوه ای دم کُن برایم تا بیایم دیدنتبیش از اینها کُن هوایم تا...

چون خدا دلتنگی اش گل کرد ، آدم آفریدمثل من بسیار ، اما مثل ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط