ديدم مادرم داره گريه ميكنه و اون مردك كنارشه رفتم داخل و

ديدم مادرم داره گريه ميكنه و اون مردك كنارشه رفتم داخل و درو بستم نشستم رو مبل كه مامانم اومد سمتم و بغلم كرد منم بغلش كردم و گفتم :ببخشيد مامان من زياده روی كردم چون دوست نداشتم با كسی باشی هنوزم همينه ولی اشكالی نداره تو فقط خوشحال باش همچي خوبه كه مامان محكم بغلم كرد م/ی:ولی دختر مامان دوست دارم و محكم گونمو بوسيد و اون مرد كه ديگه بابام ميشد رو بهم معرفی كرد حيح به نظر مرد خوبی بود و پولدار كه گفت :
پ/ک:ببخشيد دخترم گفتم كه من يه پسر دارم و قراره برم خونه و بهش همه چي رو بگم پسر خوبيه و مهربون به نظرم باهم كنار مياين خب من ديگه برم دخترم رفت سمت مامانم و گونشو بوسيد. و محكم بغلش كرد اييي چندش هنوز عادت نكردم رفت بيرون كه مامانم گفت: ببخشيد دخترم اگه ناراحت شدی ولی من دوباره عاشق شدم و واقعا دوسش دارم
گفتم:مشكلی نيس و خوشحال باش من خستمه ميرم بخوابم شب بخير
م/ی:شبت بخير دخترم
رفتم تو اتاق از تو كمد آلبوم عكس خانواده گيمونو برداشتم چقدر دلم برای بابا تنگ شده شروع كردم به گريه كردن بعد چند مين آلبوم عكس تمام شد هعی رو ي تخت دراز كشيدم و گريمو ادامه دادم كه سياهی(كپيد)……

ويو كوک
امروز اصلا حوصله نداشتم و بابا بهم گفت باهام كار داره اميدوارم چيز مزخرفی نباشه نشستم رومبل تا بابا بياد چند مين گذشت صدای ماشين توی عمارت اومد بابا اومد بود هعی وارد خونه شد و سلام كرد اومد رو مبل نشست و ……
دیدگاه ها (۰)

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2 وقتی یکی تورو کتک زده و جیمین باخبر میشه...«ویو ا...

#Mafia_rabbit🐰#Part¹مثل همیشه آت در حال شیرینی پختن بود که ص...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 221♡⁠。⁠)⁩جونگکو...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part45میخواست ازم فاصله بگیره کهمحکم بغلش کرد...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 211♡⁠。⁠)بابا خن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط