{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خورم قبطه که جای سر تو ای بابا

می خورم قبطه که جای سر تو ای بابا
به روی دامن من بوده و آن بالایی
هرچه آمد به سرم نذر سر سوخته ات
روی نی هم بروی باز مرا بابایی
می وزد از سرِ زلفی که به خون آغشتند
بوی عطر گل یاس نفس زهرایی
عمه ام گفت که در کنج تنورت بردند
حال که آمده ای مثل شب رویایی
حال که آمده ای از برِ من زود مرو
طاقتم نیست بمانم بروی تنهایی
خواستی پاک کنی چشم ترم را بابا
خواستم بوسه زنی بال و پرم را بابا--
دیدگاه ها (۵)

هوا هوایِ جنون و هوا هوای سفریکی یکی همه رفتند٬ زائرین همه پ...

تمـــــام هفتـــــه را بــا عشــق جمعــــهو هـــــر جمعـــــ...

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستیکه هنوز من نبودم که تو د...

ارباب...با دو کاسه شب جمعه حرمت می آییمتو جدا سهم گدا میدهی ...

Eleven

پارت ۱۱۰ (پایانی)نه ماه بعد...بیمارستان در سکوت نیمه‌شب غرق ...

نیمۀ شب شده و خواب پریشان دارمگوشۀ لعل لبم ذکر پدر جان دارمب...

تو میان طشت جاخوش کرده ای بابا - ولی من برای دیدنت بالا و پا...

روی پا آمده ای دیدن دختر مثلاتو بیا باش پسر من به تو مادر مث...

گفتم: «چرا زن گرفتی بابا محسن؟ چرا؟ چرا ؟ چرا؟» پاهام را کوب...

‍ باز هم اربعین رسیده بیاباز هم از تو بی خبر ماندمعاشقانت زی...

خانم دکتر!آقای دکتر!نمیدانم الان کجایی!شاید توی اتاق CPR اور...

خوب بنگر بر زمین مثل اینکه می گذارد پا پیمبر بر زمین عرش اگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط