خوب بنگر بر زمین مثل اینکه می گذارد پا پیمبر بر زمین

خوب بنگر بر زمین مثل اینکه می گذارد پا پیمبر بر زمین
عرش اگر عرش خداست چون که ساییده پایش بار ها سر بر زمین
او رجز می خواند و لرزه می اندازد از فریاد حیدر بر زمین
از حریفان نبرد قبل از اینکه سر بیفتد خوده پیکر بر زمین
تیغ می چرخواند و بی سر افتادست لشگر روی لشگر بر زمین
دشت شد دریای نور با قدی خم آمده خورشید محشر بر زمین
مثل اشک فاطمه آسمان لرزید تا افتاد اکبر بر زمین
زخم شد پیشانی اش تا کشد او را شبیه مرتضی در بر زمین
نیزه بالا رفته است بگذریم از اینکه پهلویش به زهرا رفته است
جام میریزد به هم چهره ساقی در این هنگام میریزد به هم
او سرا پا مصطفی ست پس اگر ریزد به هم اسلام میریزد به هم
راه را گم می کند آه از آن ساعت که اسب رام می ریزد به هم
زود تا ذبحش کند پیش بابایش سپاه شام میریزد به هم
آه بابا سلام خیمه را از این پیغام میریزد به هم
زود می آید حسین روی زانویی که در هر گام میریزد به هم
روی نعش یک جوان پیرمردی بشنود دشنام میریزد به هم
وای اگر بادی وزد تکه های پیکرش آرام میریزد به هم
بس که از هم ریخته وقت تشییع تنش احکام میریزد به هم
قصد غربت می کند با علی اکبرش اینگونه صحبت می کند
خودت از سر گم شده جوشنت هم در تنت آه ای دلاور گم شده
با کمر بند علی آمدی میدان و حالا ارث حیدر گم شده
در تمام پیکرت لا به لای زخم نیزه زخم خنجر گم شده
در دهانت آنقدر خاک و خون رفته صدایت توی حنجر گم شده
از تن صد پاره ات هر چه پیدا کرده ام صد ها برادر گم شده
تکه ای از صورتت زیر پای تیغ های تیز لشگر گم شده
وای انگشتت کجاست از گلم انگار گلبرگی معطر گم شده
سخت کامل می شوی بس که در این دشت از تو پاره پیکر گم شده
دست و پا دیگر نزن رحم کن بر حال این بابای سر در گم شده
اکبرم شد اصغرم عاقبت از آنچه می ترسیدم آمد بر سرم
دیدگاه ها (۱۳)

مقدس‌مآب‌ها و التقاطیون؛ دو تیغه جنگ شناختی✍ سید علیرضا آل‌د...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

**پارت ۳۲**جونگکوک همون‌طور که مچ‌هام رو بالای سرم قفل کرده ...

## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت دوم: پناهگاه تاریکبوی عود...

روحِ من زيباترين بود، تو در آن رنج کاشتی.🥀#دلانه​اعتماد در ی...

چند پارتی بازی ممنوع

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

پارت: 17 (بخش2) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر. سالنِ بایگا...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط