{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو میان طشت جاخوش کرده ای بابا - ولی

تو میان طشت جاخوش کرده ای بابا - ولی
من برای دیدنت بالا و پایین می پرم
من تقلا کردن ام بی فایده ست پاشو ببین
حال دیگر گشته ام مانند زهرا مادرم
یاد داری آمدم من پابه پای نیزه ات
یاد داری تو کبودی های روی پیکرم
هرچه من اصرار کردم تازیانه می زدند
ناگزیر از چادر عمه گرفتم بر سرم
در میان کوچه و بازار شهر شام بود
بر سرش میکرد طفلی شاد و خندان معجرم
هرچه بوده مطرب و رقاصه اینجا آمده
شادمانی میکنند در پیش چشمان ترم
در میان بزم عیش و نوش جای تو نبود
خیزران- دندان تو - هرگز نمیشد باورم
بی حیایی داد میزد با اجازه یا امیر
باخودم آن دختر شیرین زبان را می برم
دیدگاه ها (۴)

#ملت_حسین_به_رهبری_حسينبابا سرم، تنم، کمرم، پهلویم، پرمیکی د...

-اربعینبیرون دویدم من ز خیمه، گریه کردمرأس تو را دیدم به نیز...

قسمت این بود بال و پر نزنیمرد بیمار خیمه ها باشیحکمت این بود...

هدیه به امام سید ساجدین غربی از غریبستان بقیعقسمت این بود با...

بعد می بینی انگار صدایش را فراموش کرده ای، آن لحن خاصش را. آ...

بعد می بینی انگار صدایش را فراموش کرده ای، آن لحن خاصش را. آ...

بعد می بینی انگار صدایش را فراموش کرده ای، آن لحن خاصش را. آ...

سخن ز مدح شما بر ورق چو من راندمحدیث صبرِ مفصّل به مدحتان خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط