خانم دکتر!
خانم دکتر!
آقای دکتر!
نمیدانم الان کجایی!
شاید توی اتاق CPR اورژانس هستی و در حال احیاء.شاید اتاق عمل باشی و ساعتها است که یه لنگه پا ایستادی.یا در NICU داری نوزاد پره مچوری را انتوبه میکنی.احتمالا اتاق لیبری و ثانیه ای فرصت نداری تا سرت را بخارانی.شاید توی بخش دلواپس مریض DKA ای هستی که تازه بستری شده است.شاید داری Order بیمار CVA ای را مینویسی.شاید خیره شده ای به آن پلاک های سفید توی کلیشه MRI دختری جوان.شاید پشت میکروسکوپ بدنبال رد پایی از سلولی خوش خیم هستی تا مژدگانی ببری برای خانواده ای دل نگران.یا انترن ای و فیکس بالای سر مریض ترومایی Unstable یا در حال شمارش قطره های اینداکشن.احتمالا ضریب کا یا پزشک طرحی باشی که فرسنگ ها دور از شهر و دیار خودت مرهم میگذاری روی دردهای مردمان این سرزمین.یا شاید توی کتابخانه بیمارستان پشت آن نیمکت های رنگ و رو رفته داری مدام و پی در پی خط میکشی روی نوشته های "نکات برتر" و "گایدلاین".یا اصلا شاید پُست کشیکی و ولو روی کاناپه خانه یا تخت خوابگاه و هنوز گیج و منگ شیفت دیشب.یا شاید بعد از مدتها فرصتی گیرت آمده تا با رفیقی،دوستی،عزیزی،معشوقی،بابا و مامانی،برادر و خواهری،بزنی بیرون و یک بستنی بخوری،چلوکباب بزنی توی رگ،بروی سینما.یا شاید دوست داری تنها و دور از هیاهو کتابی را بخوانی که دلت لک زده بود برای خواندنش.
خانم دکتر!
آقای دکتر!
نمیدانم کجایی!
اما خوب میدانم که خیلی وقتها خسته میشوی نه از ساعتها کشیک و شیفت بلکه از قیل و قال های هر کس و ناکس.گاهی وقتها دلت میشکند از های و هوی این و آن.اما دلت قرص باشد به نجواهای زیر لب مادری مضطرب آنطرف شیشه ICU.خیالت تخت باشد به تپش های لرزان قلب پدری پر آشوب پشت در اتاق عمل.کیفت کوک باشد به قهقهه های طفلی لاغر و نحیف توی اتاق بازی بخش خون.حالت خوب باشد به ضمانت همه آن "الهی خیر ببینی" های از ته دل.
خانم دکتر!
آقای دکتر!
روزت مبارک...
آقای دکتر!
نمیدانم الان کجایی!
شاید توی اتاق CPR اورژانس هستی و در حال احیاء.شاید اتاق عمل باشی و ساعتها است که یه لنگه پا ایستادی.یا در NICU داری نوزاد پره مچوری را انتوبه میکنی.احتمالا اتاق لیبری و ثانیه ای فرصت نداری تا سرت را بخارانی.شاید توی بخش دلواپس مریض DKA ای هستی که تازه بستری شده است.شاید داری Order بیمار CVA ای را مینویسی.شاید خیره شده ای به آن پلاک های سفید توی کلیشه MRI دختری جوان.شاید پشت میکروسکوپ بدنبال رد پایی از سلولی خوش خیم هستی تا مژدگانی ببری برای خانواده ای دل نگران.یا انترن ای و فیکس بالای سر مریض ترومایی Unstable یا در حال شمارش قطره های اینداکشن.احتمالا ضریب کا یا پزشک طرحی باشی که فرسنگ ها دور از شهر و دیار خودت مرهم میگذاری روی دردهای مردمان این سرزمین.یا شاید توی کتابخانه بیمارستان پشت آن نیمکت های رنگ و رو رفته داری مدام و پی در پی خط میکشی روی نوشته های "نکات برتر" و "گایدلاین".یا اصلا شاید پُست کشیکی و ولو روی کاناپه خانه یا تخت خوابگاه و هنوز گیج و منگ شیفت دیشب.یا شاید بعد از مدتها فرصتی گیرت آمده تا با رفیقی،دوستی،عزیزی،معشوقی،بابا و مامانی،برادر و خواهری،بزنی بیرون و یک بستنی بخوری،چلوکباب بزنی توی رگ،بروی سینما.یا شاید دوست داری تنها و دور از هیاهو کتابی را بخوانی که دلت لک زده بود برای خواندنش.
خانم دکتر!
آقای دکتر!
نمیدانم کجایی!
اما خوب میدانم که خیلی وقتها خسته میشوی نه از ساعتها کشیک و شیفت بلکه از قیل و قال های هر کس و ناکس.گاهی وقتها دلت میشکند از های و هوی این و آن.اما دلت قرص باشد به نجواهای زیر لب مادری مضطرب آنطرف شیشه ICU.خیالت تخت باشد به تپش های لرزان قلب پدری پر آشوب پشت در اتاق عمل.کیفت کوک باشد به قهقهه های طفلی لاغر و نحیف توی اتاق بازی بخش خون.حالت خوب باشد به ضمانت همه آن "الهی خیر ببینی" های از ته دل.
خانم دکتر!
آقای دکتر!
روزت مبارک...
- ۷.۰k
- ۰۱ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط